تبليغاتX
سه تار Setar JavaScript Codes

تشخیص علت مرگ مایکل جکسون، ستاره پاپ جهان به چهار تا شش هفته وقت نیاز دارد.


به گفته کریگ هاروی، سخنگوی پزشکی قانونی لس آنجلس، پزشکان روز جمعه به مدت سه ساعت مایکل جکسون را کالبدشکافی کردند ولی برای تشخیص علت قطعی مرگ او به انجام آزمایش های بیشتر مانند سم شناسی نیاز است.


در این حال، آقای هاروی وجود هرگونه توطئه را در مرگ آقای جکسون رد کرد و گفت آثاری از وارد شدن ضربه به بدن او دیده نشده است.

مايكل جكسون ۲

مایکل جکسون پنجشنبه در سن پنجاه سالگی در گذشت.


هنرمندان، شخصیت ها و مردم در کشورهای مختلف به مرگ این ستاره پاپ واکنش نشان داده اند. مدونا و جاستین تیمبرلیک مایکل جکسون را تحسین کرده اند و سخنگوی کاخ سفید به نقل از باراک اوباما از او تقدیر کرده است.

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:59 توسط عليرضا فرخ زادي |

جدال لفظي شجريان و ذوالفنون

در حاشيه برگزاري نمايشگاه سازهاي ابداعي، نشستي با حضور هنرمندان و سازسازاني از جمله محمدرضا شجريان در تالار بتهون خانه هنرمندان برگزار شد، كه با حاشيه‌هايي همراه بود. 

صدها نفري كه براي بازديد از نمايشگاه سازهاي ابداعي و شركت در دومين نشست مرتبط با آن به تالار بتهون خانه هنرمندان ايران آمده بودند، شايد به شيوه هميشه، منتظر سخنراني چند استاد موسيقي بودند اما همه چيز به روال دو ساعت آغاز برنامه پيش نرفت.پس از سخنراني كوتاه داريوش طلايي و صحبت‌هاي طولاني جمال سماواتي، تنها چنين بحث پويايي ميان چهار استاد موسيقي ايراني مي‌توانست دست‌هاي جمعيت خواب‌آلوده را هر چند دقيقه يكبار به هم بكوبد و صدها تماشاگر ايستاده را وادار به ماندن كند.
 
سماواتي:اين نهضت نقص‌يابي را درك نمي‌كنم


گرچه سماواتي در صحبت‌هايش مخالفت صريحي با مسئله ابداع ساز نكرده‌بود اما با نقدها و طرح سوال‌هاي بسيار صحبت‌هايش را اينگونه آغاز كرد:«ما شيفته مفاهيمي هستيم، آنها را از فرهنگي قيچي مي كنيم، وارد فرهنگمان مي‌كنيم و طبيعتا به بن‌بست مي خوريم. وقتي مفهومي را مثل نوآوري در ساز وارد فرهنگمان مي‌كنيم، بايد تاكيد كرد كه اين بخش قضيه مصنوعي است.بعضي‌ها بعضي سازها را از دل تاريخشان "سزارين!" مي‌كنند و بعضي‌ها اين فرصت را مي‌دهند كه سازها در روند تكاملي خودشان تكميل شوند.»



سماواتي با تعجيل در اين روند مخالف بود اما ضرورت ابداع سازهاي تازه را انكار نكرد:«بايد اين ضرورت از جانب سه گروه احساس شود. نوازنده،آهنگساز و يا هنرمند و خواننده‌اي كه احساس مي‌كند صدايي كه در اركستر همراهي مي كند، اين صدايي نيست كه خودش مي‌خواند و مي‌بيند كه كسي كاري نمي كند، پس خودش آستين‌ها را بالا مي‌زند و ساز را مي سازد.»



او ادامه داد:«ضرورت خودش را به طور تدريجي نشان مي‌دهد، اما مشكل اينجاست كه ما چند دهه است كه اين وضعيت را تحمل مي كنيم، اما هيچ صحبتي نمي‌كنيم و به ناگهان آتشفشاني در اين زمينه فوران مي‌كند.كشف نقص،حرفي است كه در طول زمان ايجاد مي‌شود اما اين نكته كه يك نهضت بزرگ نقص‌يابي راه افتاده و لشگري به دنبال آن هستند را درك نمي كنم.»



سماواتي اعتقاد دارد كه يك ساز كه در دست نوازنده‌اي نافرماني مي‌كند، اما همين ساز در دست نوازنده‌اي ديگر 45 دقيقه كوك در نمي‌كند. يعني اگر هنوز استاد زنده‌اي وجود داشته باشد كه در اجراي زنده‌اي برنامه تكنوازي كامل تار را با سازي كه گوشي‌اش دست زده نشده، تا انتها و بدون كوك دركردن اجرا كند، صدور اجازه اينكه بگوييم اين ساز ناقص است و نقص ساختماني دارد، مشكل است.



جمال سماواتي در پايان، مخالف تلويحي‌اش را با اين ايده تازه عنوان كرد:«اين سازهاي جديد تاثير مستقيم روي كار ما خواهند گذاشت و ديگر اين صداها، اين نازها و اين چيزي كه ما را به زنجيره ژنتيكي كشور وصل مي كند، وجود نخواهد داشت.»
 
شجريان دربرابر سماواتي



پس از گفتار طولاني جمال سماواتي، محمدرضا شجريان صحبت‌هايش را آغاز كرد:«نمي‌دانم آقاي سماواتي مي‌دانستند كه اين عده براي چه اينجا جمع شده‌اند يا نمي دانستند؟»



وي ادامه داد:« اين گروه براي رونمايي از سازهاي ابداعي در اينجا جمع شده‌اند نه سازهاي گذشته.آن سازها سرجايشان هستند و اگر امثال آقاي سماواتي فكر مي‌كنند كه بايد به صداي ساز تكنوازها گوش كنيم، اين طور نيست؛ جوانها راه خودشان را مي روند. ما بايد كمكشان كنيم و بگذاريم نيرويشان در جهت انگيزه‌اي كه مي‌خواهند درست به كار برود.اگر بخواهيم حكم يك ژاندارم را داشته باشيم كه منتظريم هركسي مي‌خواهد كاري كند بايد به ما توضيح بدهد، سخت در اشتباهيم.»



شجريان در ادامه گفت:«من 45 سال در صحنه و استوديو بوده‌ام و فكر نمي‌كنم هيچ كدام شما اين كار را كرده باشيد.نيازي را كه من احساس كرده‌ام فكر نمي‌كنم هيچ كدام شما احساس كرده باشيد.پس بگذاريد اين جوان كارش را بكند.خوب اگر كارش بد است گوش نمي دهيم.ولي اينكه اينهمه فكر شده و جوانان اينجا جمع شده اند و كار ابداعي دارند بهتر است توي ذوقشان نزنيم و راهنمايي شان كنيم.در طول اين‌سالها اين همه احساس نياز كرده‌ايم اما كسي نساخته است.بم‌ترين صداي ما عود است در حالي كه به بم‌تر از آن هم احتياج داريم.»
 
فرهمند:بهتر است واقعيت را ببينيم



محمود فرهمند، موسيقيدان و سازنده ساز مشكل موسيقي و سازسازي را در جاي ديگر جستجو كرد:«موسيقي و ساز دو خط موازي هستند؛ وقتي موسيقي حركت مي كند، سازنده هم همراه با او به جلو مي آيد.من مخالفتي با نوآوري ندارم.سازي را مي بينم كه دوستان بسيار زحمت كشيده اند، اما آيا زماني شده كه دوستان نوازنده پيشنهاد بدهند اين سازها را جمع كنيم و از آنها اركستري بسازيم و نتيجه كار را ببينيم، نه اينكه همينطور بگوييم دست شما درد نكنه آقاي ژاله و بعد دكور خانه‌اش شود.»



او ادامه داد:«در دوره حاضر ارتباطي بين نوازنده‌ها و ساز سازهاي ما وجود ندارد.يك سري از نوازنده ها هستند كه ساز سازها را گمراه مي كنند.بايد واقعيت ها در جامعه گفته شود. گاه سازنده‌اي كه احتياج مالي دارد و با هزار بدبختي ساز را درست مي‌كند و به كلاسي مي برد، اما مربي به جاي اينكه پول واقعي او را بدهد، درصد بيشترش را در جيب خودش مي سازد.»



اين نوازنده افزود:«بزرگترين مسئله سازسازي اين نيست كه ما بنشينيم اينجا و به شما بگوييم كه ساز بسازيد و ما از شما حمايت مي كنيم. شعار دادن يكي از خصلت‌هاي ايراني هاست؛ اما وقتي به عمل مي‌رسيم مي‌بنيم خيلي عقبيم. ما درجا مي زنيم براي اينكه موسيقي ما در جا مي‌زند.»



 
ذوالفنون: توانمندي هنرمند فراتر از ابزار است



جلال ذوالفنون نوازنده سه تار صحبت هايش را به پاسخ گفتن به شجريان و در دفاع از سماواتي شروع كرد:«آقاي شجريان فرمودند كه بايد جوان‌ها را به نوآوري تشويق كنيم، اين كار بزرگي است وگفتند همواره با نوآوري مخالفت مي‌شود.من مي‌خواهم عرض كنم كه اگر مخالفتي از نوع مخالفت آقاي سماواتي وجود دارد، ايشان بايد در فكرشان تجديد نظر كنند، چون به عقيده من حرفهاي سماواتي در واقع مخالفتي نبود.»



او ادامه داد:«اگر مي‌خواهيم ساز جديد داشته باشيم، بايد به دنبال انديشه‌هاي جديد باشيم.پس هرچه ذهن ما به سمت تعالي حركت كند، دنياي بيرون ما هم متعالي مي شود.يكي از چيزهايي كه بايد به آن بپردازيم،آن است كه آقاي سماواتي اشاره كردند.ابزار براي انجام كار است.كاري بايد انجام شود و ما بايد بگوييم اين ابزار توانمندي اش را دارد يا نه.»



او گفت:«اما جاي سوال آنجاست كه از سازهاي هزار ساله و دو هزار ساله ما  درست استفاده شده يا نه. به گمان من كساني كه فكر مي كنند موسيقي هنر است، در اشتباهند.»



ذوالفنون سپس به تعريف موسيقي پرداخت و با بيان اينكه "موسيقي تركيبي از اصوات و نظم زماني كه ريتم است."، گفت«موسيقي زماني مي‌تواند بدل به هنر شود كه پيامي روي آن بيايد.»
اين نوازنده ادامه داد:«حالا مي رسيم به اينكه موسيقي ما چي هست كه بگوييم چي لازم دارد. در اين زمينه من فكر مي كنم اصلا انديشه لازم را نداشته‌ايم. دو عامل در تاثيرگذار ي موسيقي نقش دارند؛ يكي اينكه پلي‌فوني است و يا اين‌كه از بداهه پردازي بهره مي‌برد و از آنجا كه ما پلي‌فوني نداريم، پس بايد سراغ بداهه پردازي برويم.»



ذوالفنون افزود:«آقاي شجريان اشاره‌اي كردند كه چرا ما سراغ تك نوازي مي‌رويم. جواب اين است كه در تك‌نوازي بهتر مي‌شود بداهه‌پردازي كرد. اين بداهه نوازي در گفتار، شعر ، ادبيات، روابط ذهني و داد و ستدهاي روحي ما وجوددارد. مثلا:" ميگه آقا داشتم مي رفتم خونه خاله ام گفتم سري هم به تو بزنم." بداهه. به نظر من موسيقي تك‌نوازي‌ما موفق‌تر است چرا كه فضاي بداهه در آن بيشتر است.»



ذوالفنون كه سعي مي‌توان شوخ‌طبع باشد، گفت:«آقاي شجريان اگر كمبودي در موسيقي گروهي حس مي‌كنيم به همين دليل علاقه ما به تكنوازي است.»



وي در پايان گفت:« ما كمبود هنرمند داريم.تمام موسيقي كه من در اين مملكت مي‌شنوم الگوي زميني دارد.به ندرت چيزي مي شنوم كه الهامات آسماني داشته باشد. همه اش چيزهاي سطح پايين زميني است. موسيقي ايراني اينقدر درونش عظمت دارد كه انساني بايد خيلي والا باشد كه به آن برسد.»
 
سرير:بداهه نوازي مانند صحبت خانه خاله نيست



محمد سرير، مديرعامل خانه موسيقي كه هدايت نشست را به دست داشت،در پاسخ به صحبت‌هاي بيان شده گفت:«در بحث همنوازي من فكر مي كنم نظر آقاي شجريان مبتني به پلي‌فوني در موسيقي ايراني است.موسيقي ايراني و بداهه نوازي مانند صحبتي كه آدم مي‌رود خانه خاله‌اش نيست.يك سري چارچوب هايي دارد.»



وي ادامه داد:«بداهه نوع آزاد و خالي از نرم نيست.در آن هم خلاقيت هست و هم ملاحظاتي.خيلي توجه، تمركز و خلاقيت مي‌خواهد.طرف بايد هم آهنگساز باشد و هم نوازنده. كار همنوازي در موسيقي ايراني بسيار بسيار سهل و ممتنع است.»
 
شجريان:حرف من كميت نبود



گرچه قرار بود در ساعت آخر نشست به پرسش هاي حاضران پرداخته شود اما بحث ميان اساتيد همچنان ادامه داشت.شجريان در پاسخ به صحبت‌هاي ذوالفنون گفت:«من با تك نوازها زندگي كرده‌ام و آوازهاي من كنار نوازنده هايي قدر بوده است.ما با اركستر تصنيف مي‌خوانيم كه شنونده‌هاي بسيار دارد. ما نمي‌خواهيم بخش تك نوازي را كمرنگ كنيم وحتي در كارهايي كه براي خارج از ايران اجرا مي‌كنيم روي تك نوازي تكيه بيشتري داريم.»



وي افزود:«اما آهنگسازها و مردم ما اين احساس كمبود را كرده‌اند.ما اركستر را از نظر كميت در نظر نمي گيريم.در در تشكيل گروه شهناز كارهايي ابتدايي كرده‌ايم و سازهايي هم كه ساخته ايم سازهاي ابتدايي است.اما مهم اين است كه نوازنده قبول كند و شنونده بپذيرد.»

منبع :

میراث فرهنگي

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 10:25 توسط عليرضا فرخ زادي |

سمفونی فریاد خطر

سمفونی فریاد خطر، اثری از سهراب پورناظری به همراهی فردین خلعتبری، در حضور میرحسین موسوی رونمایی شد.


 فریاد خطر نام اثری موسیقیایی است که در قالب سمفونی، به آهنگسازی و خوانندگی سهراب پورناظری و با تنظیم فردین خلعتبری، بر روی شعری از زنده یاد فریدون مشیری، در حمایت از کاندیداتوری میرحسین موسوی، ساخته و در حضور وي رونمایی شد.



سهراب پورناظری آهنگساز و خواننده گروه شمس، که ساخت این سمفونی را بر عهده داشته است اعلام کرد پس از رونمایی این اثر در حضور مهندس میرحسین موسوی، «فریاد خطر» به طور گسترده و به صورت رایگان در اختیار عموم مردم و هواداران این کاندیدا قرار خواهد گرفت. تنظیم این اثر را فردین خلعتبری، دیگر موسیقیدان برجسته کشورمان بر عهده داشته است.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 10:11 توسط عليرضا فرخ زادي |

انصراف محمد رضا شجریان از باغ هنر بم

رفع حاشيه‌ها به جاي پيشبرد پروژه، نگاه سرد اداري، اختلال روال امور توسط پيمانكار انتصابي شوراي شهر بم را از جمله دلايل انصراف از اين پروژه عنوان شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:0 توسط عليرضا فرخ زادي |

کنسرت شجریان

مجيد درخشاني» آهنگساز و سرپرست گروه شهناز از اجراي تيرماه اين گروه در برج ميلاد خبر داد.


 

«مجيد درخشاني» گفت: قصد داريم كنسرت گروه شهناز را تير ماه سال جاري در برج ميلاد برگزار كنيم بر اين اساس هفته گذشته براي تست سالن و چيدمان صحنه به برج ميلاد رفتيم و بعد از بررسي اين سالن را براي اجرا انتخاب كرديم.


 


وي ادامه داد: هنوز تاريخ دقيق اين كنسرت مشخص نشده اما 8 و يا 6 شب خواهد بود.


 


درخشاني در خاتمه در خصوص چگونگي اين كنسرت خاطر نشان كرد:كنسرت ما در دو بخش خواهد بود به طوري كه در بخش اول قطعاتي را در بيات اصفهان بر اساس ساخته‌هاي استاد شجريان و خودم اجرا خواهيم كرد البته شروع بخش اول با قطعه سازي «شكايت ني» از وزيري خواهد بود و به دنبال آن تصانيفي را اجرا خواهيم نمود.بخش دوم برنامه را نيز كه هم اكنون در حال تمرين هستيم با يك پيش درآمد آرام آغاز و آن را به ساقي‌نامه وصل مي‌كنيم.

 

 

 

واقعآ هم جالبه و هم سخت که ۶ تا ۸ شب کنسرت اجرا کرد امیدوارم هدف فقط مخاطب باشه و همیطور امیدوارم که شاهد یک چیز جدید باشیم  نه مثل ۲ تا کار گذشته تکراری و و عجولانه.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:21 توسط عليرضا فرخ زادي |

جوی نقره مهتاب

يکي از ويژگي هاي موسيقي شرق وجود پارامترهايي است که امکان بداهه پردازي را براي نوازنده يا يک خواننده فراهم مي کند.


 اين پارامترها عميقاً ريشه در فرهنگ مردم مشرق زمين دارد و شامل عواملي مانند نوع موسيقي، شيوه برخورد با ريتم در آن، گردش ملودي ها و ريتم ها و بسياري از مشخصات ديگري که حتي از فلسفه شرق نشات مي گيرند، است. چيزي که در موسيقي کلاسيک اروپا تا دوره باروک هم وجود داشت ولي کم کم در قرن 19 و اواسط 20 به صورت تنها بخش کوچکي از يک يا چند قسمت از کل يک اثر درآمد و هدف از طرح آن نشان دادن توانايي هاي تکنيکي نوازنده به بيننده بود که البته اين، با فلسفه بداهه پردازي در شرق به کل متفاوت است. با اين وجود در کارهاي آهنگسازان مدرن از نيمه قرن 20 به بعد که بسيار متاثر از فرهنگ و موسيقي شرق بودند، بداهه نوازي گاه به صورت ايده اصلي مطرح مي شود و حتي در پارتيتور اين آثار ممکن است به اختيار آهنگساز، در قسمت هاي زيادي اين آزادي به نوازنده داده شود که نوازنده به بداهه نوازي بپردازد. پارامترهاي ذکر شده به اضافه مقبوليت هنرمند و موسيقي او وقتي در بستري غني يعني جامعه قرار گيرد، در طول ساليان باعث مي شود بداهه نواز يا بداهه خوان از ارزش خاصي در بين مردم برخوردار شود. نگاه به جايگاه هنري کساني چون محمدرضا لطفي و حسين عليزاده در جامعه امروز ايران يا راوي شانکار در هند و نصرت فاتح عليخان در پاکستان گواه اين مدعا است.





بداهه نوازي و بداهه خواني در موسيقي ايران اساساً مبتني بر شناخت کامل نوازنده و خواننده از رديف موسيقي دستگاهي است. بدين ترتيب که هنرمند با در نظر گرفتن طرحي کلي از کاري که در ذهن دارد و با توجه به ملودي ها و گوشه ها و جملات رديف و همچنين توانايي هاي تکنيکي و ظرافت هايي که مختص خود او است، بداهه پردازي مي کند. از نمونه هاي والاي اين بداهه نوازي ها مي توان به ابوالحسن صبا، علي اصغر بهاري، احمد عبادي و ديگران اشاره کرد. عبادي در گفت وگويي با مجله رودکي در دي ماه 1354 (شماره51) درباره نوازندگي خود مي گويد؛ «کار من اصلاً بداهه نوازي است. يعني حالتي را که در لحظه در مغز و روحم دارم در هنگام نواختن منتقل مي کنم. بايد حس نواختن پيش بيايد و اين بستگي به حالتي دارد که هنگام نواختن در نوازنده وجود دارد. من مثل صفحه يا نوار نيستم که هميشه به يک شکل و با يک حالت موسيقي ام را عرضه کنم.» اين مي تواند بهترين تعريف بداهه نوازي از ديد يک نوازنده که تقريبا تمام وقت نوازندگي خود را به اين موضوع اختصاص داده است، باشد. اما اينکه اساساً چه چيز باعث مي شود که هنرمند بخواهد احساس خود را در قالب موسيقي بيان کند نيز مي توان در گفت و گويي توسط مرحوم استاد محمود هاشمي با استاد عبادي دريافت؛ «روزي از استاد عبادي پرسيدم حال يعني چه؟ ايشان فرمودند وقتي که خودت شدي و خودت را پيدا کردي سازت حال دارد، ولي اگر احساس کردي خودت هم با سازت حال نمي کني، مطمئن باش که کسي هم از شنيدن آن حال نمي کند.» (محمود هاشمي سازنده بنام سه تار و شاگرد استاد عبادي است و آلبومي که در اين نوشتار به آن مي پردازيم هم با ساز ايشان ضبط شده است.)

بهداد بابايي نوازنده سه تار پس از آخرين حضور خود روي صحنه تالار وزارت کشور در زمستان 87 با حسين عليزاده و مسعود شعاري در اجراي قطعه ترکمن به همراهي ارکستر سمفونيک ناسيونال اوکراين، به تازگي آلبومي به نام «جوي نقره مهتاب» با تنبک نوازي نويد افقه به بازار داده است. او که سه تار نوازي را در هفت سالگي نزد پرويز مشکاتيان آغاز کرده، تاکنون در فراگيري سه تار از استاداني مثل پيرنياکان، طلوعي و فيروزي نيز بهره برده است.

در ارکستر سازهاي ايراني اغلب از سه تار به دليل صداي کم نسبت به بقيه سازها و رنگ خاص صدايش استفاده نمي کنند. بسيار پيش مي آيد که اکثر نوازندگان سه تار براي نوازندگي در ارکستر ساز خود را تغيير دهند. حتي با کمي دقت در سه تارنوازي هايي که گهگاه در کارهاي ارکسترال شنيده مي شود متوجه مي شويم نوازنده اصلاً ساز تخصصي اش سه تار نبوده؛ با اين وجود رنگ آسماني صداي سه تار باعث شده بسياري از ساز و آوازهايي که به عنوان شاهکارهاي موسيقي ايراني شناخته شده اند، با همين ساز به اجرا درآمده باشند. بهداد بابايي از نوازندگاني است که از ابتدا به عنوان سه تارنواز شناخته و با کار خود در گروه عارف از سال 73 به عنوان سوليست مطرح شد و تاکنون در ساز و آواز آلبوم هاي مختلف با خوانندگاني چون محمدرضا شجريان، ايرج بسطامي، شهرام ناظري و عليرضا نوربخش همکاري داشته است. «جوي نقره مهتاب» اولين آلبوم مستقل اوست که بدون همراهي آواز است. پيش از اين آلبوم بداهه خواني و بداهه نوازي با آواز ايرج بسطامي و سه تار بابايي منتشر شده بود که اولين آلبوم او به همراه آواز بود. او در مورد جايگاه بداهه نوازي در موسيقي ايران مي گويد؛ «رفيع ترين، برجسته ترين و نقطه اوج موسيقي ما رسيدن به جايگاه واقعي بداهه نوازي است. بداهه نوازي به معناي خلق در لحظه، مرتبتي است که زحمت، ممارست، مرارت، نبوغ و استعداد و تيزهوشي بالايي را مي طلبد. تنها تمرين و ممارست براي رسيدن به اين جايگاه کافي نيست، بلکه بايد تمامي اين عوامل دست به دست يکديگر بدهند تا استادي در موسيقي ما بر کرسي بداهه نوازي بنشيند و استاداني هم که به اين جايگاه مي رسند از استادان خاص ما محسوب مي شوند که جايگاهي رفيع و نام هايي ماندگار در کارنامه موسيقايي اين کشور دارند. هنر يعني اتفاق و بداهه نوازي اتفاق در لحظه است. زيباترين و دل انگيزترين فرم موسيقي ما، فرم هايي از موسيقي است که استادان بداهه نواز در لحظه آنها را اجرا کرده اند.»1

عنوان آلبوم «جوي نقره مهتاب» از يکي از شبانه هاي احمد شاملو گرفته شده و گزينش اين نام به اعتقاد بابايي از آن جهت است که اين عبارت علاوه بر خيال انگيز بودنش، تاکيدي است بر جايگاه ويژه انديشه در نگاه اين شاعر. زمان ضبط تا انتشار اين آلبوم از زمستان 86 تا زمستان 87 يعني يک سال طول کشيده است.

اين اثر تماماً در «آواز ابوعطا» به گردش مي پردازد. در بين قسمت هاي آوازي پنج قطعه با همراهي تنبک اجرا مي کند. آلبوم با ريزي ممتد که بعد از سه دفعه تکرار به نتيجه مي رسد، از نت تونيک شور آغاز مي شود و در نهايت به ابوعطا فرود مي آيد. سپس با پيش درآمدي زيبا از پرويز مشکاتيان گويي کار، با صورت جدي تري ادامه پيدا مي کند. پيش درآمد، فضا را کاملاً براي شروع يک ابوعطاي بااحساس آماده مي کند. در اين قطعه مي توان به کنتراست هايي که بابايي بين سيم بم و سيم اول برقرار کرده، اشاره کرد به خصوص در پايان قطعه. بعد از پيش درآمد، او ابوعطا را با گوشه هاي درآمد، دشتي و جامه دران ادامه مي دهد. اگرچه مشابهت ملودي ها در رديف هاي سازي و آوازي، گاه تشخيص آنها از همديگر را کمي مشکل مي کند اما به نظر مي رسد گوشه رامکلي اجرا شده توسط بابايي اقتباسي است سازي، از رامکلي اجرا شده توسط استاد دوامي در رديف آوازي ايشان؛ به لطف و خïلق توان کرد صيد اهل نظر/ به دام و دانه نگيرند مرغ دانا را؛ نکته يي که در آوازهاي اجرا شده کمي شايد به گوش تکراري و گاه خسته کننده برسد، استفاده بسيار از يک نوع پنجه کاري باشد. کندن هاي دوتايي و سه تايي که گاه به سيم دست باز وصل مي شود، تکنيکي است که در طول تمامي آوازها و بعضاً در قسمت هايي از قطعات ريتميک به دفعات شنيده مي شود. سوالي که ممکن است پس از شنيدن آواز هاي اجرا شده از درآمد به بعد در ذهن شنونده حرفه يي پديد آيد اين است که اجراي دقيق گوشه هاي رديف را تا چه حد مي توان «بداهه نوازي» دانست؟ به بيان ديگر مرز بين رديف نوازي به شيوه شخصي که با تزئينات فراوان همراه شده، و بداهه نوازي که هم در آن رديف شنيده مي شود و هم دقيقاً رديف نيست، کجاست؟

پس از گوشه سَیَخی بابايي گوشه حجاز يعني اوج ابوعطا را با چهارمضرابي در قالبي کلاسيک شروع مي کند. شنيدن پاساژهاي سريع بالارونده، ريزهاي با تراکم زياد (کوتاهي فاصله بين راست و چپ در زمان کم)، کندن سيم طوري که صدا سيم گونه باشد و به کار بردن افکتي مانند گذاشتن دست راست روي خرک، از جمله تکنيک هايي است که شيوه سه تار نوازي بابايي را بهتر مشخص مي کند. خود او در مورد سرعت در نوازندگي اش مي گويد؛ «سرعت، عامل تاثيرگذاري است اما اين سرعت جزيي از سرشت و رفتار نوازندگي من است. چنان که اين مساله در سخن گفتن بنده نيز مشهود است. همواره سعي کرده ام اين خصيصه ذاتي را به خدمت احساس، اصالت و زيبايي درآورم.»

ريز را در نوازندگي بابايي مي توان به سه گونه تقسيم کرد؛ اول ريزي که مشابه نقش آرشه کشيده روي يک نت را ايفا مي کند؛ ظاهراً بابايي اين نوع را به دو نوع ديگر ترجيح مي دهد، دوم ريزي که به سبک قدما است يعني راست و چپ در آن سرعت و تراکم زيادي ندارد و مضراب عميق تر با سيم درگير مي شود و سوم تک ريزهايي است که تک در آن معمولاً روي سيم بم يا سيم سوم(هنگام) و جزء جمله ملودي است؛ و ريز روي سيم اول يا دوم نواخته مي شود.

در قطعه «سيل اندوه» با در نظر گرفتن اين که کنتراست هاي زيباي بين مضراب ها فضاي جديدي را ايجاد کرده است و همچنين در جنب و جوش بودن قطعه از لحاظ ريتميک و ملوديک، اگر به واسطه نام قطعه نبود چه بسا شنونده به دنبال اندوهي نمي گشت. در اين قطعه و همچنين قطعه «تا مهتاب» نبايد نقش موثر تنبک افقه را ناديده گرفت، به خصوص که تکنيک هاي استفاده شده توسط او تاکنون بيشتر در تکنوازي تنبک شنيده شده بود.

منبع :

روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:13 توسط عليرضا فرخ زادي |

موسیقی جاز

اکثر مورخین، زادگاه موسیقی جاز را در شهر نیو اورلئان در ایالت لوئیزیانا دانسته‌اند. با اینحال، این نوع موسیقی کمابیش در تمام نقاط آمریکا ریشه دارد.

تاریخ این نوع موسیقی چنان با فرهنگ آمریکا عجین گشت که بسیاری دهه ۱۹۲۰ را عصر جاز (به انگلیسی: Jazz age) نامیدند، و بسیاری این نوع موسیقی را نمادی از فردگرایی و هویت جامعه آمریکایی دانستند.

در اواخر دهه ۸۰ قرن نوزدهم، سیاهپوستان آمریکا در کافه‌ها و سالن‌های کاباره به نوعی موسیقی ابداعی روی آوردند که رگ تایم (به انگلیسی: ragtime) نام گرفت.

در شهر نیواورلئان موسیقی جاز تدریجا از این نوع موسیقی رفته رفته در طول سالیان بعدی شکل گرفت.

تدریجا، موسیقی جاز رفته رفته در شهرهای شمالی تر رود میسیسیپی شهرت یافت و شیوع پیدا کرد، تا اینکه در ۱۹۱۵، بکمک فونوگراف، این سبک موسیقی تقریبا در تمام شهرهای آمریکا رایج شده بود.

نمودار تکامل جاز و سبکهای وابسته به آن

طولی نکشید که مردم سالن‌ها را برای دیدن نوابغی چون «ساچمو» (لوئیس آرمسترانگ) و دوک الینگتون فوج فوج پر می‌کردند، و سفیدپوستان با امثال دوک الینگتون موسیقی در دهه ۱۹۳۰ کمک موثری نمود.

برخی هنرمندان حتی آثار و سلیقه‌های شخصی بر این نوع موسیقی اعمال نمودند. از این دسته میتوان به دیزی جیلسپی اشاره کرد که شیپور ترومپت خود را طراحی کرده و از بنیانگزاران سبک بیباپ محسوب می‌گردد.

برخی هنرمندان دیگر همانند هایمی شرتزر آلات موسیقی خارجی همانند ساکسیفون را که در اروپای دهه ۴۰ قرن نوزدهم اختراع شده بود را برای نخستین بار وارد جاز نمودند.

در ۱۹۳۶، نخستین گروه موسیقی جاز مختلط سیاهپوستان و سفیدپوستان توسط بنی گودمن تشکیل شد.

                                    (عکس گروه ارکستر جاز کینگ و کارتر)

یکی از انواع موسیقی است که در اوایل قرن بیستم در آمریکا پدید آمده و به مرور شاخه های مختلفی پیدا کرده است. این سبک از موسیقی نیز مشابه سبک بلوز بیشتر متعلق به سیاهپوستان آمریکاست تا سفید پوستان. هرچند برخلاف سبک بلوز که سالها طول کشید تا سفید پوستان نیز در این حوزه وارد شوند، خیلی زود پای سفید پوستان نیز به این سبک باز شد و به سرعت گسترش پیدا کرد. ریشه عبارت جاز روشن نیست ولی کاربرد این عبارت از شیکاگو شروع شده است که میشود گفت محل تولد موسیقی جاز هم به حساب می آید.

تقریبا هیچ تعریف دقیقی برای سبک جاز ارائه نشده است ولی با توجه به برخی از شاخص ها می توان موسیقی جاز را از بقیه سبک ها نظیر کلاسیک، بلوز، هیپ هوپ و غیره تشخیص داد. بعنوان مثال، یکی از تفاوت های موسیقی جاز با موسیقی کلاسیک در آزادی تقریبا نامحدود نوازنده در نحوه ی اجرای اثر یک موسیقیدان است. در واقع اگر بخواهیم مقایسه کنیم، موسیقی کلاسیک عرصه حکومت موسیقی دان هاست و نوازنده اختیارات بسیار محدودی در نحوه ی اجرای اثر دارد. ولی در موسیقی جاز، این نوازنده است که همه کاره است. این امر تا به حدی است که حتی اجرای یک نوازنده نیز در زمان ها و مکان های مختلف، از یک اثر واحد، می تواند دارای تفاوت های زیادی باشد. نوازنده می تواند بسته به حال و هوای محیط، شنوندگان و غیره در ریتم و هارمونی اثر اصلی دست ببرد. البته این به این معنی نیست که نوازندگان جاز کاملا بداهه نوازی بکنند، بلکه یک تفاوت مشخص بین سبک موسیقی جاز با سبک های سبک تری چون پاپ این است که تمامی تغییرات و گسترش هایی که در حین اجرای اثر توسط نوازندگان اعمال می شوند کاملا استادانه و به جا و در جهت تطبیق با حال و هوای محیط اجرا صورت می گیرد و به هیچ وجه ردی از ناپختگی و بی نظمی در آن دیده نمی شود. اغلب نوازندگان موسیقی جاز جزو ماهرترین نوازنده های عصر خود بوده اند.

بعنوان یک تفاوت دیگر، می توان گفت که موسیقی جاز همیشه به روز بوده و انعکاس دهنده مسائل و مشکلات روزمره زندگی انسان هاست. در موسیقی جاز تقریبا هر نوع داستانی را می توان گفت. از ترانه های عاشقانه مای بیبی این، مای بیبی آن گرفته تا داستانهای طنز و رخدادهای سیاسی. عشقی که در موسیقی جاز مطرح می شود از نوع قصه پری ها نیست. این عشق کاملا قابل لمس است. داستانی است که هرکسی نسخه های واقعی آنرا تجربه کرده است. همینطور است دردها و رنج ها. متن ترانه ها معمولا حاوی نکاتی ظریف و کنایه آمیز نسبت به موضوعات معاصر هستند. البته در اینجا هیچوقت مثل سبک رپ شاهد قربانی شدن موسیقی به نفع متن نیستیم. در واقع موسیقی جاز حتی در تلخ ترین نوعش قابل رقصیدن است و همیشه با نشاط است. اما تفاوت ظریفی با سبکی چون راک اند رول دارد. در سبک اخیر سازهای کوبه ای نقشی چشم گیر در حفظ شادمانی موسیقی ایفا می کنند. ولی در موسیقی جاز این ملودی است که نقش اصلی را دارد. ملودی در موسیقی جاز بسیار پر رنگ است و معمولا از طریق سازهای کوبه ای حمایت می شود اما این موضوع اجباری نیست. در واقع بجز در اوایل، ما شاهد نوعی خط ملودی کند در پس زمینه موسیقی هستیم که به آن در اصطلاح سوئینگ گفته می شود. سوئینگ به موسیقی جاز عمق و فضا می بخشد و آنرا از حالت مونوفونی خارجی می کند. سوئینگ یک ملودی بسیار کند است که در پس زمینه ی ملودی اصلی نواخته می شود. خطوط ملودی اصلی و فرعی بر روی چنین بستری شکل گرفته و گسترش پیدا می کنند.

یکی دیگر از مشخصات موسیقی جاز اهمیت دادن به اجراهای تک نفره و مهارت های فردی تک تک نوازندگان است. این موضوع بخصوص در قطعات آغازین و پایانی بیشتر نمود دارد. بعنوان مثال اغلب موسیقی های جاز با یک پیش درآمد تک نفره و یک ملودی شیرین شروع می شوند. این قطعات معمولا توسط سازهای بادی نظیر ترومپت، ساکسیفون یا سازدهنی (کروماتیک) نواخته می شوند. به محض تمام شدن قطعه پیش درآمد، سوئینگ به همراه بقیه خطوط ملودی آغاز می شود ولی بسته به موقعیت این امکان همیشه هست که به تک تک نوازنده ها اجازه هنرنمایی داده شده و حتی بصورتی کاملا بداهه از او حمایت شود. در این موضوع حتی نوازنده سازهای کوبه ای نیز مستثنی نیست.

یکی دیگر از تفاوتهای موسیقی جاز با موسیقی نظیر بلوز این است که موسیقی جاز اساسا از همان قواعد و گام های موسیقی کلاسیک استفاده می کند و مثل موسیقی بلوز دارای گام یا فرم خاصی نیست. درست مثل این است که یک قطعه کلاسیک در اختیار گروهی نوازنده ی خوش ذوق قرار داده شده و آنها مثلا در یک مهمانی شروع به شوخی با این قطعه نموده و آنرا بصورتی کاملا بانشاط و عامه پسندتر اجرا کنند. یا مثلا قطعه ای را که قرار بوده توسط ویولون اجرا شود را به ترومپت بسپارند و یا مثلا از پیانو بجای بخش های ضربی یا گیتار استفاده کنند

منابع :

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:38 توسط عليرضا فرخ زادي |

با سلام

موسیقی یکی از نابترین هنرهاست alirezafarrokhzadi.jpg picture by alireza_64وبه اعتقاد بنده هنر یک معقوله فلسفی و فرامرزیست .موسیقی یکی از بهترین راها برای شناخت فرهنگ ٬تفکر و احساسات یک ملت می باشد .معماران بزرگ دنیا با تحقیق و بررسی موسیقی یک ناحیه پی به علائق و سلائق مردم آنجا برده و با استناد به آن بنای مورد نظر را طراحی می کنند تا زمانی که مردم آز آن بنا استفاده می کنند احساس آرامش و امنیت داشته باشند. یک موسیقی دان برای خلق یک اثر قوی و فرامرزی باید اشراف کامل به موسیقی ملل و فلسفه هنر و زیبایی شناسی داشته باشد و  بداند که چرا یک اثر تاریخ مصرف نداشته و سالیان متمادی در دل و ذهن مخاطب استوار است و  بعضی  به اصطلاح به گورستان تاریخ پیوسته اند .این آشنایی در دنیای امروز یک امر اجتناب ناپذیر است زیرا که هر هنرمندی میل به مطرح شدن در جوامع مختلف را دارد و از سویی موسیقیی دارای قدرت می باشد که در چهار چوب مکان و زمان قرار نگیرد . به عنوان مثال می توان از یانی نام برد٬ این هنرمند  اشراف کامل بر موسیقی شرق و غرب دارد و از نوازندگانی از کشور های مختلف استفاده می کند و در آثار وی از موسیقی کلاسیک تا موسیقی کشورهایی مثل چین ٬ ایران و امریکای جنوبی را می توان شنید به همین دلیل مخاطبان بسیاری در دنیا دارد یا می توانیم از کیهان کلهر وحسین علیزاده نام ببریم که آثار تلفیقی زیبا و قدرتمندی را با نوازندگان دیگر کشورها داشته اند.حتی دانستن این مطالب در حد تئوری هم بسیار لازم است .

با توجه به این مطالب تصمیم گرفتم که از موسیقی سنتی ایران که یکی از کاملترین موسیقی ها در دنیا می باشد و دارای قدمت بسیار فراتر رفته و به معرفی انواع موسیقی در دنیا و همچنین بحث هایی پیرامون فلسفه هنر بپردازم و امید وارم که شما هم با نظرات و راهنمایی های خود مرا در این باب یاری نمایید.

با تشکر :

علیرضا فرخ زادی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:50 توسط عليرضا فرخ زادي |

بداهه نوازی

بداهه نوازی یكی از اصولی است كه در سال های گذشته در موسیقی ایران كم رنگ شده است. مهمترین ركن در بداهه نوازی كه به بداهه جان می دهد، حالت جذبه و متافیزیك است. هنرمند برای اینكه به این مرحله برسد، باید بعد از یادگیری رپرتوار، با تمرین، تمركز و ریاضت در یك مرحله سخت قرار بگیرد كه بعد از آن می تواند بداهه نوازی كند. بداهه نوازی در مقوله عقل گرایی نمی گنجد. این مرحله به یك اندازه شامل همه نمی شود، بعضی هنرمندان از این نعمت بیشتر برخوردارند و برخی كمتر. بداهه به معنای خلق لحظه است و اینكه این اثر از پیش تعیین نشده باشد. همچنین بداهه نوازی انواع و مراحل مختلفی دارد. مرحله نخست مربوط به اجراهای متفاوت از گوشه ها و ردیف های ایرانی است. این بخش به لحاظ تكرار و لحن یك اجرای متفاوت است. البته این اجرا خصوصیات بداهه را به طور واضح ندارد. مرحله دوم بداهه مربوط به جابه جایی گوشه ها و تغییر آنها است. این نوع بداهه زمانی پیش می آید كه خواننده یا نوازنده در تقابل یك رپرتوار دیگر قرار بگیرد و بتواند تخیل و تجسم خود را آزاد كند. نوع دیگر بداهه به گفت وگوی چند هنرمند مربوط می شود. در این بخش نوازنده آنقدر تبحر و مهارت پیدا كرده كه می تواند راه های پیش بینی نشده را در یك لحظه خلق كند. تكیه اصلی بداهه نوازی بر آگاهی و توانمندی شخص نوازنده است. البته نباید فراموش كرد كه بداهه زمانی اتفاق می افتد كه پای تكنوازی و تك خوانی در میان باشد. به طور یقین اگر چند موسیقیدان بداهه نوازی كنند یك نوازنده شخصیت محوری این گروه را به عهده خواهد داشت. اجرای موسیقی ایرانی به ویژه در تك نوازی و آواز معمولا همراه با بداهه نوازی و بداهه خوانی است. اگر نوازنده یا خواننده از اجرای ردیف و نغمه های معروف جدا شود و در مایه ای كه مناسب سیر آهنگ است قطعه ای بنوازد یا بخواند، بداهه نوازی یا بداهه خوانی كرده است. به ویژه از آنجا كه موسیقی سنتی ایران به صورت خواندن از روی نت اجرا نمی شود، معمولا مستلزم بداهه نوازی است. بداهه نوازی از نوع خاص تربیت موزیسین های ایرانی كه مبتنی بر حفظ قطعات و نه اجرای یك باره آنها از روی نت است ناشی می شود. بداهه نواز باید به تعداد كافی نغمه، جمله و ریتم در ذهن داشته باشد تا بتواند با استفاده از این جملات و به كمك خلاقیت و ذوق شخصی خویش به تصنیف همزمان با اجرا بپردازد. بداهه نوازی یكی از نقاط قوت موزیسین های ایرانی محسوب می شود و در آثار اكثر موسیقیدان های ایرانی فراوان دیده می شود. بداهه نوازی به طور برجسته در آثار حسین علیزاده  جلال ذوالفنون و محمدرضا لطفی، موسیقیدان های معاصر، دیده می شود.
لئونارد برنشتاین آهنگساز آمریكایی، موسیقی كلاسیك را «موسیقی دقیق» تعریف می كند چون در این موسیقی نوازنده باید دقیقا همان نت هایی را كه آهنگساز نوشته اجرا كند. پس به نظر می رسد بداهه نوازی در موسیقی كلاسیك جایی ندارد. ولی در گذشته چنین نبود و گاه نوازنده ها می توانستند درمیان اجرای یك قطعه، هنری هم از خود بنمایند. موتسارت و بتهوون از این نظر مشهور بودند كه می توانند پشت پیانو بنشینند و قطعه ای را بدون تنظیم قبلی درجا تصنیف كنند و بنوازند. بخش كادانس در كنسرتو ها هم در واقع برای فراهم كردن امكان بداهه نوازی نوازنده هاست، اگرچه بیشتر ترجیح می دهند كادانس های مشهور را بنوازند.بداهه نوازی از ملزومات سبك جاز و بلوز است. قطعه جاز بدون بداهه نوازی جاز نیست. از دوران بیباپ به بعد فرم قطعات جاز خیلی شبیه به فرم سونات در موسیقی كلاسیك شده است، بدین معنی كه هر قطعه از چند بخش اصلی تشكیل می شود: گشایش، نغمه اصلی، بداهه نوازی، بازگشت به نغمه اصلی و احتمالا یك بخش اوج گیرنده پایانی.با گشایش حال و هوای قطعه معلوم می شود. در نغمه اصلی معمولا یك آهنگ معروف و دلنشین، معمولا از نغمه های استاندارد جاز اجرا می شود. سپس نوبت به بداهه نوازی می رسد. در این بخش چند تن از تكنوازان به نوبت قطعه اصلی را متحول می كنند و بسته به ذوق و حال و توانایی خود چیزی می نوازند. در جریان تكنوازی آنان قسمت ریتم معمولا كنترباس و سازهای ضربه ای ریتم را نگه می دارند، یا بسته به حالی كه بداهه نوازی پیدا می كند، تغییراتی در ضرب می دهند. سپس تمام گروه به نغمه اصلی بازمی گردند و در آخر با یك بخش پایانی، معمولا به حالت كودا بخش پایانی، قطعه به پایان می رسد. البته همه قطعات این ترتیب را ندارند و بسیاری از نوازندگان به صورت های دیگری هم قطعات را اجرا می كنند ولی این ترتیب كه گفته شد بسیار رایج است.هنر اصلی نوازندگان جاز در بخش بداهه نوازی تجلی پیدا می كند. خلاقیت آنان در متحول كردن نغمه اصلی و ضرب، چیره دستی آنان در نواختن ساز، و عمق آشنایی آنان به موسیقی و نغمه های گوناگون كه معمولا به صورت تلمیح یا اشاره به نغمه های معروف نشان داده می شود در همین بخش بداهه نوازی معلوم می شود.خوانندگان جاز برای بداهه خوانی از كاری به نام صداخوانی scat استفاده می كنند. در این تكنیك خواننده به جای خواندن متن ترانه صداهایی بی معنی كه گاه شبیه به كلمات می شود اجرا می كند.بداهه نوازی یا بداهه خوانی همچنین محمل مناسبی برای ابراز احساسات نوازنده یا خواننده است. اگر بداهه نوازی در قطعه نباشد نوازنده فقط به اجرای نغمه اصلی می پردازد و هرچه هم كه از تكنیك های تغییر در ضرب و سوینگ و سایر روش های رایج در جاز استفاده كند، باز كارش جاز به معنای واقعی نخواهد بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:50 توسط عليرضا فرخ زادي |

شهر خاموش

کيهان کلهر و گروه « بروکلين رايدر» -که از نوازندگان تجربی سازهای زهی تشکيل شده- در کنسرتی در تالار رويس هال دانشگاه لس آنجلس، برای نخستين بار بخش‌هايی از آلبوم تازه کار مشترکی به نام «شهر خاموش» که به زودی در آمريکا منتشر خواهد شد را برای گروه کثيری از تماشاگران علاقمند نواختند.

Keyhan Kalhor - Silent City

اين برنامه در تالار رويس هال يکی از موفق‌ترين کنسرت‌های ساليانه دانشگاه لس آنجلس محسوب می‌شود که هر سال ميزبان برخی از برجسته‌ترين چهره‌های هنری آمريکا و جهان است.


کلهر، آهنگساز و نوازنده برجسته کمانچه به همراه گروه چهار نفره جوان و ماجراجوی بروکلين رايدر، روی صحنه رويس هال دانشگاه لس آنجلس توانستند جنبه‌های مشترک دوفرهنگ ايران و آمريکا را در موسيقی به نمايش بگذارند.


کيهان کلهر، نامزد دريافت جايزه گرامی، برای آلبوم «غزال»، که نتيجه همکاری با موسيقی‌دان‌های سنتی ايرانی و هندی، از جمله استاد سيتار شجاع حسين خان بود، آخرين بار به همراه استادان موسيقی سنتی ايران، حسين عليزاده و محمد رضا شجريان بر روی صحنه رويس هال ظاهر شد.


کلهر که همواره به دنبال راه‌های تازه برای دست يابی به گوشه‌های کشف نشده موسيقی از راه همکاری با گروه‌های مختلف است، با اعضای گروه «بروکلين رايدر» هنگامی که با « يويوما» نوازنده برجسته ويولن سل بر روی پروژه « جاده ابريشم» کار می‌کرد آشنا شد.


کنسرت رويس‌هال با يک قطعه سنتی ايرانی به نام «پرواز» آغاز شد و دربخش دوم با يک قطعه ۲۸ دقيقه ای از هم نوازی برای کمانچه و سازهای زهی از ساخته‌های کيهان کلهر به نام « شهر خاموش» و قطعه‌ای به نام «بروکلسکا» از ساخته‌های کالين جکوبسون از گروه بروکلين رايدر به پايان رسيد.


کالين جکوبسون نوازنده جوان ويولن، آهنگساز و رهبر گروه بروکلين رايدر همراه اريک جکوبسون نوازنده ويولن سل، اخيرا سفر کوتاهی به ايران داشته اند.


او از تاثيراتی که هنر کيهان کلهر بر او داشته به راديو فردا می‌گويد: «اين فرصتی بود که من بتوانم مدت زمانی کوتاه را با کيهان کلهر، اين کمانچه‌نواز و آهنگساز کم‌نظير بگذرانم. به جرات می‌توانم بگويم که تمام خلاقيت من از آن زمان تا کنون مديون اين تجربه و آموخته‌هايی است که از اين سفر و در مکتب کيهان کلهر به دست آورده‌ام. »


دکتررضا ترشيزی، نوازنده، آهنگساز، نقدنويس و کارشناس موسيقی ساکن لس آنجلس و يکی از حاضران در کنسرت کيهان کلهر و بروکلين رايدر، پس از اجرای برنامه در گفت‌وگويی با راديو فردا درباره اين برنامه و «مشکلاتی» که عرضه موسيقی سنتی ايرانی در سطح جهانی دارد می‌گويد: « برای يک هنرمند مسئله‌ای که بسيار حائز اهميت است اين است که او بتواند هر آنچه در دل دارد را با همه زيبايی و مفاهيم با انسان‌های ديگر تقسيم کند. فرهنگ ايران به علت پيچيدگی‌هايی که در آن وجود دارد انتقال اين مفاهيم به دنيای امروز را بسيار مشکل کرده است. ما يک موسيقی مقامی داريم که در آن دستگاه‌ها و گوشه‌های مختلف وجود دارد و اين‌ها چيزی نيستند که بتوان به آسانی در چهارچوب موسيقی روز دنيا گنجاند. اين موسيقی به شکل سنتی آن همواره توسط استادان بزرگ در گوشه و کنار دنيا اجرا شده است اما ما هميشه در اين فکر بوده‌ايم که آن را به صورتی قابل هضم به دنيا عرضه کنيم .»

استاد كیهان كلهر

دکتر ترشيزی در ادامه اين سخنان به نقش نيما يوشيج در شعر پارسی اشاره می‌کند «که قالب‌های سنتی را شکست و شعر را به صورتی درآورد که شاعر برای بيان احساسات خود ناچار مجبور به رعايت اين قالب‌ها نشود.»


رضا ترشيزی با مقايسه شعر نو و نوازندگی کيهان کلهر می‌گويد: « اجرای کيهان کلهر در اين کنسرت به وضوح شکستن اين قالب‌ها را در موسيقی سنتی نشان می‌دهد. کلهربا ساز سنتی (کمانچه) خود پا به پای سازهای زهی غربی که ويولن، ويولا، چلو و آلتا بودند حرکت می‌کرد و ملودی‌های سه گاه، نوا و اصفهان را با چنان ترکيب قابل قبولی از لحاظ هارمونيک و اجرايی بازسازی کرده بود که نه تنها برای نوازندگان سازهای زهی غربی نا آشنا نبود، بلکه به هيچ عنوان از چهارچوب‌ها و موازين و قوانين علمی موسيقی جهان و موسيقی سنتی ايرانی نيز بيرون نبود.»


شب فراموش‌نشدنی دانشگاه لس آنجلس در ساعتی کمانچه، موسيقی سنتی ايران، موسيقی غربی و حتی ساختارشکنی نيمايی را يک‌جا به تماشگران عرضه کرد



منبع : راديو فردا
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 10:0 توسط عليرضا فرخ زادي |