موسیقی جاز
اکثر مورخین، زادگاه موسیقی جاز را در شهر نیو اورلئان در ایالت لوئیزیانا دانستهاند. با اینحال، این نوع موسیقی کمابیش در تمام نقاط آمریکا ریشه دارد.
تاریخ این نوع موسیقی چنان با فرهنگ آمریکا عجین گشت که بسیاری دهه ۱۹۲۰ را عصر جاز (به انگلیسی: Jazz age) نامیدند، و بسیاری این نوع موسیقی را نمادی از فردگرایی و هویت جامعه آمریکایی دانستند.
در اواخر دهه ۸۰ قرن نوزدهم، سیاهپوستان آمریکا در کافهها و سالنهای کاباره به نوعی موسیقی ابداعی روی آوردند که رگ تایم (به انگلیسی: ragtime) نام گرفت.
در شهر نیواورلئان موسیقی جاز تدریجا از این نوع موسیقی رفته رفته در طول سالیان بعدی شکل گرفت.
تدریجا، موسیقی جاز رفته رفته در شهرهای شمالی تر رود میسیسیپی شهرت یافت و شیوع پیدا کرد، تا اینکه در ۱۹۱۵، بکمک فونوگراف، این سبک موسیقی تقریبا در تمام شهرهای آمریکا رایج شده بود.
طولی نکشید که مردم سالنها را برای دیدن نوابغی چون «ساچمو» (لوئیس آرمسترانگ) و دوک الینگتون فوج فوج پر میکردند، و سفیدپوستان با امثال دوک الینگتون موسیقی در دهه ۱۹۳۰ کمک موثری نمود.
برخی هنرمندان حتی آثار و سلیقههای شخصی بر این نوع موسیقی اعمال نمودند. از این دسته میتوان به دیزی جیلسپی اشاره کرد که شیپور ترومپت خود را طراحی کرده و از بنیانگزاران سبک بیباپ محسوب میگردد.
برخی هنرمندان دیگر همانند هایمی شرتزر آلات موسیقی خارجی همانند ساکسیفون را که در اروپای دهه ۴۰ قرن نوزدهم اختراع شده بود را برای نخستین بار وارد جاز نمودند.
در ۱۹۳۶، نخستین گروه موسیقی جاز مختلط سیاهپوستان و سفیدپوستان توسط بنی گودمن تشکیل شد.

(عکس گروه ارکستر جاز کینگ و کارتر)
یکی از انواع موسیقی است که در اوایل قرن بیستم در آمریکا پدید آمده و به مرور شاخه های مختلفی پیدا کرده است. این سبک از موسیقی نیز مشابه سبک بلوز بیشتر متعلق به سیاهپوستان آمریکاست تا سفید پوستان. هرچند برخلاف سبک بلوز که سالها طول کشید تا سفید پوستان نیز در این حوزه وارد شوند، خیلی زود پای سفید پوستان نیز به این سبک باز شد و به سرعت گسترش پیدا کرد. ریشه عبارت جاز روشن نیست ولی کاربرد این عبارت از شیکاگو شروع شده است که میشود گفت محل تولد موسیقی جاز هم به حساب می آید.
تقریبا هیچ تعریف دقیقی برای سبک جاز ارائه نشده است ولی با توجه به برخی از شاخص ها می توان موسیقی جاز را از بقیه سبک ها نظیر کلاسیک، بلوز، هیپ هوپ و غیره تشخیص داد. بعنوان مثال، یکی از تفاوت های موسیقی جاز با موسیقی کلاسیک در آزادی تقریبا نامحدود نوازنده در نحوه ی اجرای اثر یک موسیقیدان است. در واقع اگر بخواهیم مقایسه کنیم، موسیقی کلاسیک عرصه حکومت موسیقی دان هاست و نوازنده اختیارات بسیار محدودی در نحوه ی اجرای اثر دارد. ولی در موسیقی جاز، این نوازنده است که همه کاره است. این امر تا به حدی است که حتی اجرای یک نوازنده نیز در زمان ها و مکان های مختلف، از یک اثر واحد، می تواند دارای تفاوت های زیادی باشد. نوازنده می تواند بسته به حال و هوای محیط، شنوندگان و غیره در ریتم و هارمونی اثر اصلی دست ببرد. البته این به این معنی نیست که نوازندگان جاز کاملا بداهه نوازی بکنند، بلکه یک تفاوت مشخص بین سبک موسیقی جاز با سبک های سبک تری چون پاپ این است که تمامی تغییرات و گسترش هایی که در حین اجرای اثر توسط نوازندگان اعمال می شوند کاملا استادانه و به جا و در جهت تطبیق با حال و هوای محیط اجرا صورت می گیرد و به هیچ وجه ردی از ناپختگی و بی نظمی در آن دیده نمی شود. اغلب نوازندگان موسیقی جاز جزو ماهرترین نوازنده های عصر خود بوده اند.
بعنوان یک تفاوت دیگر، می توان گفت که موسیقی جاز همیشه به روز بوده و انعکاس دهنده مسائل و مشکلات روزمره زندگی انسان هاست. در موسیقی جاز تقریبا هر نوع داستانی را می توان گفت. از ترانه های عاشقانه مای بیبی این، مای بیبی آن گرفته تا داستانهای طنز و رخدادهای سیاسی. عشقی که در موسیقی جاز مطرح می شود از نوع قصه پری ها نیست. این عشق کاملا قابل لمس است. داستانی است که هرکسی نسخه های واقعی آنرا تجربه کرده است. همینطور است دردها و رنج ها. متن ترانه ها معمولا حاوی نکاتی ظریف و کنایه آمیز نسبت به موضوعات معاصر هستند. البته در اینجا هیچوقت مثل سبک رپ شاهد قربانی شدن موسیقی به نفع متن نیستیم. در واقع موسیقی جاز حتی در تلخ ترین نوعش قابل رقصیدن است و همیشه با نشاط است. اما تفاوت ظریفی با سبکی چون راک اند رول دارد. در سبک اخیر سازهای کوبه ای نقشی چشم گیر در حفظ شادمانی موسیقی ایفا می کنند. ولی در موسیقی جاز این ملودی است که نقش اصلی را دارد. ملودی در موسیقی جاز بسیار پر رنگ است و معمولا از طریق سازهای کوبه ای حمایت می شود اما این موضوع اجباری نیست. در واقع بجز در اوایل، ما شاهد نوعی خط ملودی کند در پس زمینه موسیقی هستیم که به آن در اصطلاح سوئینگ گفته می شود. سوئینگ به موسیقی جاز عمق و فضا می بخشد و آنرا از حالت مونوفونی خارجی می کند. سوئینگ یک ملودی بسیار کند است که در پس زمینه ی ملودی اصلی نواخته می شود. خطوط ملودی اصلی و فرعی بر روی چنین بستری شکل گرفته و گسترش پیدا می کنند.
یکی دیگر از مشخصات موسیقی جاز اهمیت دادن به اجراهای تک نفره و مهارت های فردی تک تک نوازندگان است. این موضوع بخصوص در قطعات آغازین و پایانی بیشتر نمود دارد. بعنوان مثال اغلب موسیقی های جاز با یک پیش درآمد تک نفره و یک ملودی شیرین شروع می شوند. این قطعات معمولا توسط سازهای بادی نظیر ترومپت، ساکسیفون یا سازدهنی (کروماتیک) نواخته می شوند. به محض تمام شدن قطعه پیش درآمد، سوئینگ به همراه بقیه خطوط ملودی آغاز می شود ولی بسته به موقعیت این امکان همیشه هست که به تک تک نوازنده ها اجازه هنرنمایی داده شده و حتی بصورتی کاملا بداهه از او حمایت شود. در این موضوع حتی نوازنده سازهای کوبه ای نیز مستثنی نیست.
یکی دیگر از تفاوتهای موسیقی جاز با موسیقی نظیر بلوز این است که موسیقی جاز اساسا از همان قواعد و گام های موسیقی کلاسیک استفاده می کند و مثل موسیقی بلوز دارای گام یا فرم خاصی نیست. درست مثل این است که یک قطعه کلاسیک در اختیار گروهی نوازنده ی خوش ذوق قرار داده شده و آنها مثلا در یک مهمانی شروع به شوخی با این قطعه نموده و آنرا بصورتی کاملا بانشاط و عامه پسندتر اجرا کنند. یا مثلا قطعه ای را که قرار بوده توسط ویولون اجرا شود را به ترومپت بسپارند و یا مثلا از پیانو بجای بخش های ضربی یا گیتار استفاده کنند
منابع :
موسیقی یکی از نابترین هنرهاست
وبه اعتقاد بنده هنر یک معقوله فلسفی و فرامرزیست .موسیقی یکی از بهترین راها برای شناخت فرهنگ ٬تفکر و احساسات یک ملت می باشد .معماران بزرگ دنیا با تحقیق و بررسی موسیقی یک ناحیه پی به علائق و سلائق مردم آنجا برده و با استناد به آن بنای مورد نظر را طراحی می کنند تا زمانی که مردم آز آن بنا استفاده می کنند احساس آرامش و امنیت داشته باشند. یک موسیقی دان برای خلق یک اثر قوی و فرامرزی باید اشراف کامل به موسیقی ملل و فلسفه هنر و زیبایی شناسی داشته باشد و بداند که چرا یک اثر تاریخ مصرف نداشته و سالیان متمادی در دل و ذهن مخاطب استوار است و بعضی به اصطلاح به گورستان تاریخ پیوسته اند .این آشنایی در دنیای امروز یک امر اجتناب ناپذیر است زیرا که هر هنرمندی میل به مطرح شدن در جوامع مختلف را دارد و از سویی موسیقیی دارای قدرت می باشد که در چهار چوب مکان و زمان قرار نگیرد . به عنوان مثال می توان از یانی نام برد٬ این هنرمند اشراف کامل بر موسیقی شرق و غرب دارد و از نوازندگانی از کشور های مختلف استفاده می کند و در آثار وی از موسیقی کلاسیک تا موسیقی کشورهایی مثل چین ٬ ایران و امریکای جنوبی را می توان شنید به همین دلیل مخاطبان بسیاری در دنیا دارد یا می توانیم از کیهان کلهر وحسین علیزاده نام ببریم که آثار تلفیقی زیبا و قدرتمندی را با نوازندگان دیگر کشورها داشته اند.حتی دانستن این مطالب در حد تئوری هم بسیار لازم است .
با توجه به این مطالب تصمیم گرفتم که از موسیقی سنتی ایران که یکی از کاملترین موسیقی ها در دنیا می باشد و دارای قدمت بسیار فراتر رفته و به معرفی انواع موسیقی در دنیا و همچنین بحث هایی پیرامون فلسفه هنر بپردازم و امید وارم که شما هم با نظرات و راهنمایی های خود مرا در این باب یاری نمایید.
با تشکر :
علیرضا فرخ زادی
بداهه نوازی
بداهه نوازی یكی از اصولی است كه در سال های گذشته در موسیقی ایران كم رنگ شده است. مهمترین ركن در بداهه نوازی كه به بداهه جان می دهد، حالت جذبه و متافیزیك است. هنرمند برای اینكه به این مرحله برسد، باید بعد از یادگیری رپرتوار، با تمرین، تمركز و ریاضت در یك مرحله سخت قرار بگیرد كه بعد از آن می تواند بداهه نوازی كند. بداهه نوازی در مقوله عقل گرایی نمی گنجد. این مرحله به یك اندازه شامل همه نمی شود، بعضی هنرمندان از این نعمت بیشتر برخوردارند و برخی كمتر. بداهه به معنای خلق لحظه است و اینكه این اثر از پیش تعیین نشده باشد. همچنین بداهه نوازی انواع و مراحل مختلفی دارد. مرحله نخست مربوط به اجراهای متفاوت از گوشه ها و ردیف های ایرانی است. این بخش به لحاظ تكرار و لحن یك اجرای متفاوت است. البته این اجرا خصوصیات بداهه را به طور واضح ندارد. مرحله دوم بداهه مربوط به جابه جایی گوشه ها و تغییر آنها است. این نوع بداهه زمانی پیش می آید كه خواننده یا نوازنده در تقابل یك رپرتوار دیگر قرار بگیرد و بتواند تخیل و تجسم خود را آزاد كند. نوع دیگر بداهه به گفت وگوی چند هنرمند مربوط می شود. در این بخش نوازنده آنقدر تبحر و مهارت پیدا كرده كه می تواند راه های پیش بینی نشده را در یك لحظه خلق كند. تكیه اصلی بداهه نوازی بر آگاهی و توانمندی شخص نوازنده است. البته نباید فراموش كرد كه بداهه زمانی اتفاق می افتد كه پای تكنوازی و تك خوانی در میان باشد. به طور یقین اگر چند موسیقیدان بداهه نوازی كنند یك نوازنده شخصیت محوری این گروه را به عهده خواهد داشت. اجرای موسیقی ایرانی به ویژه در تك نوازی و آواز معمولا همراه با بداهه نوازی و بداهه خوانی است. اگر نوازنده یا خواننده از اجرای ردیف و نغمه های معروف جدا شود و در مایه ای كه مناسب سیر آهنگ است قطعه ای بنوازد یا بخواند، بداهه نوازی یا بداهه خوانی كرده است. به ویژه از آنجا كه موسیقی سنتی ایران به صورت خواندن از روی نت اجرا نمی شود، معمولا مستلزم بداهه نوازی است. بداهه نوازی از نوع خاص تربیت موزیسین های ایرانی كه مبتنی بر حفظ قطعات و نه اجرای یك باره آنها از روی نت است ناشی می شود. بداهه نواز باید به تعداد كافی نغمه، جمله و ریتم در ذهن داشته باشد تا بتواند با استفاده از این جملات و به كمك خلاقیت و ذوق شخصی خویش به تصنیف همزمان با اجرا بپردازد. بداهه نوازی یكی از نقاط قوت موزیسین های ایرانی محسوب می شود و در آثار اكثر موسیقیدان های ایرانی فراوان دیده می شود. بداهه نوازی به طور برجسته در آثار حسین علیزاده جلال ذوالفنون و محمدرضا لطفی، موسیقیدان های معاصر، دیده می شود.
لئونارد برنشتاین آهنگساز آمریكایی، موسیقی كلاسیك را «موسیقی دقیق» تعریف می كند چون در این موسیقی نوازنده باید دقیقا همان نت هایی را كه آهنگساز نوشته اجرا كند. پس به نظر می رسد بداهه نوازی در موسیقی كلاسیك جایی ندارد. ولی در گذشته چنین نبود و گاه نوازنده ها می توانستند درمیان اجرای یك قطعه، هنری هم از خود بنمایند. موتسارت و بتهوون از این نظر مشهور بودند كه می توانند پشت پیانو بنشینند و قطعه ای را بدون تنظیم قبلی درجا تصنیف كنند و بنوازند. بخش كادانس در كنسرتو ها هم در واقع برای فراهم كردن امكان بداهه نوازی نوازنده هاست، اگرچه بیشتر ترجیح می دهند كادانس های مشهور را بنوازند.بداهه نوازی از ملزومات سبك جاز و بلوز است. قطعه جاز بدون بداهه نوازی جاز نیست. از دوران بیباپ به بعد فرم قطعات جاز خیلی شبیه به فرم سونات در موسیقی كلاسیك شده است، بدین معنی كه هر قطعه از چند بخش اصلی تشكیل می شود: گشایش، نغمه اصلی، بداهه نوازی، بازگشت به نغمه اصلی و احتمالا یك بخش اوج گیرنده پایانی.با گشایش حال و هوای قطعه معلوم می شود. در نغمه اصلی معمولا یك آهنگ معروف و دلنشین، معمولا از نغمه های استاندارد جاز اجرا می شود. سپس نوبت به بداهه نوازی می رسد. در این بخش چند تن از تكنوازان به نوبت قطعه اصلی را متحول می كنند و بسته به ذوق و حال و توانایی خود چیزی می نوازند. در جریان تكنوازی آنان قسمت ریتم معمولا كنترباس و سازهای ضربه ای ریتم را نگه می دارند، یا بسته به حالی كه بداهه نوازی پیدا می كند، تغییراتی در ضرب می دهند. سپس تمام گروه به نغمه اصلی بازمی گردند و در آخر با یك بخش پایانی، معمولا به حالت كودا بخش پایانی، قطعه به پایان می رسد. البته همه قطعات این ترتیب را ندارند و بسیاری از نوازندگان به صورت های دیگری هم قطعات را اجرا می كنند ولی این ترتیب كه گفته شد بسیار رایج است.هنر اصلی نوازندگان جاز در بخش بداهه نوازی تجلی پیدا می كند. خلاقیت آنان در متحول كردن نغمه اصلی و ضرب، چیره دستی آنان در نواختن ساز، و عمق آشنایی آنان به موسیقی و نغمه های گوناگون كه معمولا به صورت تلمیح یا اشاره به نغمه های معروف نشان داده می شود در همین بخش بداهه نوازی معلوم می شود.خوانندگان جاز برای بداهه خوانی از كاری به نام صداخوانی scat استفاده می كنند. در این تكنیك خواننده به جای خواندن متن ترانه صداهایی بی معنی كه گاه شبیه به كلمات می شود اجرا می كند.بداهه نوازی یا بداهه خوانی همچنین محمل مناسبی برای ابراز احساسات نوازنده یا خواننده است. اگر بداهه نوازی در قطعه نباشد نوازنده فقط به اجرای نغمه اصلی می پردازد و هرچه هم كه از تكنیك های تغییر در ضرب و سوینگ و سایر روش های رایج در جاز استفاده كند، باز كارش جاز به معنای واقعی نخواهد بود.


