موسیقی راک
موسیقی بلوز
بلوز گونه موسیقی سازی و آوازی است که ریشه در آوازهای مذهبی و آوازهای کار و فریادها و همخوانیهای سیاهان آمریکا دارد و اصل آن به فرهنگ و موسیقی غرب آفریقا میرسد.علت اینکه این سبک به بلوز معروف شد این بود که پیشگامان این سبک ( بردههای سیاه) با غم این موسیقی را اجرا میکردند و Blue در زبان انگلیسی به معنای غم نیز میباشد.
شهر ممفیس زادگاه موسیقی سبک "بلوز" است
برخی از موسیقی شناسان برای این سبک موسیقی تعریف ساده ای ارائه میکنند: "توالی آکوردهای I،
IV و V در یک قالب 12 تایی که معمولا ریتم 4/4 دارد و از گام خاصی به نام پیمانه بلوز (Blues Scale)
استفاده میکند." باید اضافه کرد که گونه های متفاوتی از این گام وجود دارد و نوع متداول آن معمولاً یک
گام پنج مایه ای است که در آن نتهای معروف به Blue notes وجود دارد. برخی نیز بلوز را موسیقی رنج و
درد و حرمان سیاهان مهاجر افریقا به امریکا میدانند.
از دیدگاه تاریخ پیدایش، موسیقی بلوز در میانه های سده 19 توسط سیاهان مهاجر از افریقا که عمدتاً به
نواحی جنوب و جنوب شرقی امریکا مهاجرت می کردند پدید آمد. گفته میشود که در کشتزارهای جنوب،
زمانی که سیاهان برده از طلوع خورشید تا غروب به کارهای سخت و طاقت فرسا مشغول بودند،
ناراحتی خود را با سر دادن ملودی های خود ساخته بصورت فریاد ابراز می کردند. که این آوازهای دسته
جمعی بصورت پرسش و پاسخ بین دو یا چند گروه از کارگران را فریادهای مزرعه ای (Field Hollers) می
گفتند. (اصولا به همین دلیل، یکی از بارزترین شناسه های موسیقی بلوز، پرسش و پاسخی بودن ترانه
و ساز و همچنین بداهه بودن نوازندگی در آن است.)
بعدها و پس از آزادی برده ها این آوازخوانی در اجتماعات و حتی در کلیسا دنبال شد و به تدریج با آشنا
شدن با سازهای اروپایی آنها گیتار، ساز دهنی و پیانو را در موسیقی خود به کار بردند تا به موسیقی
خود شکل و فرم بیشتری بدهند.
در یک شب گرفته در سال 1903، و.سی هندی (W.C.Handy) که رهبر یک ارکستر موسیقی جاز بود
در یک ایستگاه قطار کاملاً خلوت در نزدیکی میسیسیپی منتظر قطار نشسته بود. به دلیل تاخیر چند
ساعته قطار، هندی روی نیمکت چوبی ایستگاه قطار به
خواب رفت. ناگهان با صدایی از خواب بیدار شد و خود را
یکه و تنها رودررو با سیاه پوست قوی هیکلی دید که در
کنار او نشسته و ترانه ای در مورد رفتنش به جنوب،
بصورت بداهه می خواند. مرد لبه چاقو را روی سیم های
گیتارش می لغزاند و گیتار می نواخت. او یک خط از
شعرش را سه مرتبه و با آکوردهای مختلف میخواند و با
گیتار به آن جواب می داد.
هَندی بعدها اذعان کرد:" این عجیب ترین و مرموزترین
(W.C.Handy)
چیز ی بود که تا به آن روز شنیده بودم" و آنچه مرد سیاه پوست می خواند چیزی نبود جز Blues.
در 1912، هندی که شیفته موسیقی بلوز شده بود، آغاز به جمع آوری، تدوین و انتشار نتهای موسیقی
بلوز کرد. انتشار دو اثر "Memphis Blues" در این سال و در پی آن "St.Louis Blues" (در سال 1914) با
پذیرش همگانی مردم روبرو شد و موجب محبوبیت بیشتر آن در چرخه موسیقی امریکا شد.به این ترتیب
موسیقی بلوز رسماً زاده شد و به جرئت میتوان گفت که تولد رسمی خویش را مدیون هندی طی سالهای اولیه سده بیستم، موسیقی بلوز به تدریج به تگزاس، لویزیانا، میسیسیپی و حتی
سواحل غربی گسترش یافت به گونه ای که ناحیه دلتای میسیسیپی تبدیل به مهد شکل گیری سبکی
از موسیقی بلوز شد که به بلوز دلتا (Delta Blues) معروف است و امروزه اصیل ترین و تأثیرگذارترین سبک
بلوز بشمار میآید.
در سال 1920، Mamie Smith که اولین خواننده زن بلوز بود، با اجرای ترانهای به نام بلوز دیوانه (Crazy
Blues) این سبک موسیقی را بیشتر مطرح نمود. (هرچند که هنوز فرم کلی بلوز تحت تأثیر جاز بود).
در ماه اول 75000 نسخه از صفحه این آهنگ فروش رفت و این
موفقیت سبب شد شرکت ریس رکوردز (Race Records) به
عنوان اولین شرکت ضبط آثار بلوز اقدام به انتشار آثاری از Ma
Rainey و Bessie Smith نماید و در ادامه آثار خواننده هایی مثل
Blind Lemon Jefferson و Charley Patton و ... موسیقی بلوز را
به گوش شنوندگان عادی رساند. هرچند در آغاز سیاه پوستان
طرفداران پر و پا قرص این موسیقی بودند، ولی رفته رفته با
Mamie Smith
پیدایش گونه های تازه بلوز که سازهایی چون گیتار برقی، ساز دهنی و حتی سازهای بادی را به کار
می گرفت، طیف مخاطبین این نوع موسیقی نیز گستردهتر شد.

Charley Patton
Blind Lemon Jefferson
تشخیص علت مرگ مایکل جکسون، ستاره پاپ جهان به چهار تا شش هفته وقت نیاز دارد.
به گفته کریگ هاروی، سخنگوی پزشکی قانونی لس آنجلس، پزشکان روز جمعه به مدت سه ساعت مایکل جکسون را کالبدشکافی کردند ولی برای تشخیص علت قطعی مرگ او به انجام آزمایش های بیشتر مانند سم شناسی نیاز است.
در این حال، آقای هاروی وجود هرگونه توطئه را در مرگ آقای جکسون رد کرد و گفت آثاری از وارد شدن ضربه به بدن او دیده نشده است.

مایکل جکسون پنجشنبه در سن پنجاه سالگی در گذشت.
هنرمندان، شخصیت ها و مردم در کشورهای مختلف به مرگ این ستاره پاپ واکنش نشان داده اند. مدونا و جاستین تیمبرلیک مایکل جکسون را تحسین کرده اند و سخنگوی کاخ سفید به نقل از باراک اوباما از او تقدیر کرده است.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
موسیقی جاز
اکثر مورخین، زادگاه موسیقی جاز را در شهر نیو اورلئان در ایالت لوئیزیانا دانستهاند. با اینحال، این نوع موسیقی کمابیش در تمام نقاط آمریکا ریشه دارد.
تاریخ این نوع موسیقی چنان با فرهنگ آمریکا عجین گشت که بسیاری دهه ۱۹۲۰ را عصر جاز (به انگلیسی: Jazz age) نامیدند، و بسیاری این نوع موسیقی را نمادی از فردگرایی و هویت جامعه آمریکایی دانستند.
در اواخر دهه ۸۰ قرن نوزدهم، سیاهپوستان آمریکا در کافهها و سالنهای کاباره به نوعی موسیقی ابداعی روی آوردند که رگ تایم (به انگلیسی: ragtime) نام گرفت.
در شهر نیواورلئان موسیقی جاز تدریجا از این نوع موسیقی رفته رفته در طول سالیان بعدی شکل گرفت.
تدریجا، موسیقی جاز رفته رفته در شهرهای شمالی تر رود میسیسیپی شهرت یافت و شیوع پیدا کرد، تا اینکه در ۱۹۱۵، بکمک فونوگراف، این سبک موسیقی تقریبا در تمام شهرهای آمریکا رایج شده بود.
طولی نکشید که مردم سالنها را برای دیدن نوابغی چون «ساچمو» (لوئیس آرمسترانگ) و دوک الینگتون فوج فوج پر میکردند، و سفیدپوستان با امثال دوک الینگتون موسیقی در دهه ۱۹۳۰ کمک موثری نمود.
برخی هنرمندان حتی آثار و سلیقههای شخصی بر این نوع موسیقی اعمال نمودند. از این دسته میتوان به دیزی جیلسپی اشاره کرد که شیپور ترومپت خود را طراحی کرده و از بنیانگزاران سبک بیباپ محسوب میگردد.
برخی هنرمندان دیگر همانند هایمی شرتزر آلات موسیقی خارجی همانند ساکسیفون را که در اروپای دهه ۴۰ قرن نوزدهم اختراع شده بود را برای نخستین بار وارد جاز نمودند.
در ۱۹۳۶، نخستین گروه موسیقی جاز مختلط سیاهپوستان و سفیدپوستان توسط بنی گودمن تشکیل شد.

(عکس گروه ارکستر جاز کینگ و کارتر)
یکی از انواع موسیقی است که در اوایل قرن بیستم در آمریکا پدید آمده و به مرور شاخه های مختلفی پیدا کرده است. این سبک از موسیقی نیز مشابه سبک بلوز بیشتر متعلق به سیاهپوستان آمریکاست تا سفید پوستان. هرچند برخلاف سبک بلوز که سالها طول کشید تا سفید پوستان نیز در این حوزه وارد شوند، خیلی زود پای سفید پوستان نیز به این سبک باز شد و به سرعت گسترش پیدا کرد. ریشه عبارت جاز روشن نیست ولی کاربرد این عبارت از شیکاگو شروع شده است که میشود گفت محل تولد موسیقی جاز هم به حساب می آید.
تقریبا هیچ تعریف دقیقی برای سبک جاز ارائه نشده است ولی با توجه به برخی از شاخص ها می توان موسیقی جاز را از بقیه سبک ها نظیر کلاسیک، بلوز، هیپ هوپ و غیره تشخیص داد. بعنوان مثال، یکی از تفاوت های موسیقی جاز با موسیقی کلاسیک در آزادی تقریبا نامحدود نوازنده در نحوه ی اجرای اثر یک موسیقیدان است. در واقع اگر بخواهیم مقایسه کنیم، موسیقی کلاسیک عرصه حکومت موسیقی دان هاست و نوازنده اختیارات بسیار محدودی در نحوه ی اجرای اثر دارد. ولی در موسیقی جاز، این نوازنده است که همه کاره است. این امر تا به حدی است که حتی اجرای یک نوازنده نیز در زمان ها و مکان های مختلف، از یک اثر واحد، می تواند دارای تفاوت های زیادی باشد. نوازنده می تواند بسته به حال و هوای محیط، شنوندگان و غیره در ریتم و هارمونی اثر اصلی دست ببرد. البته این به این معنی نیست که نوازندگان جاز کاملا بداهه نوازی بکنند، بلکه یک تفاوت مشخص بین سبک موسیقی جاز با سبک های سبک تری چون پاپ این است که تمامی تغییرات و گسترش هایی که در حین اجرای اثر توسط نوازندگان اعمال می شوند کاملا استادانه و به جا و در جهت تطبیق با حال و هوای محیط اجرا صورت می گیرد و به هیچ وجه ردی از ناپختگی و بی نظمی در آن دیده نمی شود. اغلب نوازندگان موسیقی جاز جزو ماهرترین نوازنده های عصر خود بوده اند.
بعنوان یک تفاوت دیگر، می توان گفت که موسیقی جاز همیشه به روز بوده و انعکاس دهنده مسائل و مشکلات روزمره زندگی انسان هاست. در موسیقی جاز تقریبا هر نوع داستانی را می توان گفت. از ترانه های عاشقانه مای بیبی این، مای بیبی آن گرفته تا داستانهای طنز و رخدادهای سیاسی. عشقی که در موسیقی جاز مطرح می شود از نوع قصه پری ها نیست. این عشق کاملا قابل لمس است. داستانی است که هرکسی نسخه های واقعی آنرا تجربه کرده است. همینطور است دردها و رنج ها. متن ترانه ها معمولا حاوی نکاتی ظریف و کنایه آمیز نسبت به موضوعات معاصر هستند. البته در اینجا هیچوقت مثل سبک رپ شاهد قربانی شدن موسیقی به نفع متن نیستیم. در واقع موسیقی جاز حتی در تلخ ترین نوعش قابل رقصیدن است و همیشه با نشاط است. اما تفاوت ظریفی با سبکی چون راک اند رول دارد. در سبک اخیر سازهای کوبه ای نقشی چشم گیر در حفظ شادمانی موسیقی ایفا می کنند. ولی در موسیقی جاز این ملودی است که نقش اصلی را دارد. ملودی در موسیقی جاز بسیار پر رنگ است و معمولا از طریق سازهای کوبه ای حمایت می شود اما این موضوع اجباری نیست. در واقع بجز در اوایل، ما شاهد نوعی خط ملودی کند در پس زمینه موسیقی هستیم که به آن در اصطلاح سوئینگ گفته می شود. سوئینگ به موسیقی جاز عمق و فضا می بخشد و آنرا از حالت مونوفونی خارجی می کند. سوئینگ یک ملودی بسیار کند است که در پس زمینه ی ملودی اصلی نواخته می شود. خطوط ملودی اصلی و فرعی بر روی چنین بستری شکل گرفته و گسترش پیدا می کنند.
یکی دیگر از مشخصات موسیقی جاز اهمیت دادن به اجراهای تک نفره و مهارت های فردی تک تک نوازندگان است. این موضوع بخصوص در قطعات آغازین و پایانی بیشتر نمود دارد. بعنوان مثال اغلب موسیقی های جاز با یک پیش درآمد تک نفره و یک ملودی شیرین شروع می شوند. این قطعات معمولا توسط سازهای بادی نظیر ترومپت، ساکسیفون یا سازدهنی (کروماتیک) نواخته می شوند. به محض تمام شدن قطعه پیش درآمد، سوئینگ به همراه بقیه خطوط ملودی آغاز می شود ولی بسته به موقعیت این امکان همیشه هست که به تک تک نوازنده ها اجازه هنرنمایی داده شده و حتی بصورتی کاملا بداهه از او حمایت شود. در این موضوع حتی نوازنده سازهای کوبه ای نیز مستثنی نیست.
یکی دیگر از تفاوتهای موسیقی جاز با موسیقی نظیر بلوز این است که موسیقی جاز اساسا از همان قواعد و گام های موسیقی کلاسیک استفاده می کند و مثل موسیقی بلوز دارای گام یا فرم خاصی نیست. درست مثل این است که یک قطعه کلاسیک در اختیار گروهی نوازنده ی خوش ذوق قرار داده شده و آنها مثلا در یک مهمانی شروع به شوخی با این قطعه نموده و آنرا بصورتی کاملا بانشاط و عامه پسندتر اجرا کنند. یا مثلا قطعه ای را که قرار بوده توسط ویولون اجرا شود را به ترومپت بسپارند و یا مثلا از پیانو بجای بخش های ضربی یا گیتار استفاده کنند
منابع :
زندگینامه خولیو ایگلسیاس
خولیو ایگلسیاس ساعت 2 بعد از ظهر، 23 سپتامبر 1943 در یک زایشگاه قدیمی واقع در خیابان Meson de Paredes در مادرید اسپانیا بدنیا آمد. وی بزرگترین پسر دکتر خولیو ایگلسیاس پوگا (Dr. Julio Iglesias Puga) و همسرش ماریا دل رساریو دلاکوا یی پریگنات (Maria Del Rosario de la Cueva y Perignat) می باشد. دوران کودکی وی با برادرش کارلوس Carlos سپری شد.
اجداد پدری وی اهل Galicia بودند. پدرش دکترایگلسیاس پوگا در Orense به دنیا آمد و پدر و مادر بزرگش Manuela و Ulpiano نام داشتند.
اجداد مادری وی، پدر بزرگ :Jose de la Cueva و مادر بزرگ :Dolores de Perignat Orejuela de Camporedondo نام داشتند. پدر بزرگش یک خبرنگار معروف اندولسی بود.
خولیو ایگلسیاس یک ورزشکار ماهر بود، وی دروازه بان تیم
فوتبال رئال مادرید بود. خولیو می خواست یک فوتبالیست حرفه ای شود اما هیچگاه مطالعه و دانش پژوهی را متوقف نکرد. او در دانشگاه Complutense شهر مادرید به تحصیل در رشته حقوق پرداخت.
زمانی که 20 ساله بود، حدود ساعت 2 نیمه شب 22 سپتامبر، هنگام بازگشت از شهر Majadahonda به مادرید با تعدادی از دوستانش از جمله : Enrique Clemente Criado, Tito Arroyo و Pedro Luis Iglesias دچار تصادف سختی با اتومبیل شد که وی را به مدت یک سال و نیم به صورت نیمه فلج رها کرد. امید برای راه رفتن مجدد وی بسیار کم بود. پرستاری که از وی مراقبت میکرد به نام Eladio Magdaleno ، به او یک گیتار داد. خولیو ساعتها را به نوشتن شعر و گوش دادن به رادیو سپری می کرد. آنها اشعار غمگین و رمانتیکی بودند که در مورد ماموریت بشر و هدف زندگی سراییده شده بودند.
خولیو شروع به خواندن کرد تا دلتنگی و غربت ورزشکاری که حال در تخت بیمارستان رها شده بود را تسکین دهد در همین حال شروع به یادگیری نواختن گیتار کرد تا ترانه هایش را به موسیقی آذین بخشد.
خواست خولیو ، امیدش به زندگی و حمایتهای بی پایان خانواده وی به خصوص پدرش که برای کمک به توانبخشی وی، بیش از یکسال از کار خود فاصله گرفته بود، یک معجزه را پدید آورد: خولیو مجددا شروع به راه رفتن کرد. ماههای زیادی در کنار ساحل La Carihuela در مالاگا و Benidorm از صبح خیلی زود به همراه پدرش شروع به تجدید قوا کرد.
وی زمانی که بهبود یافت به ادامه تحصیل پرداخت و برای تحصیل زبان انگلیسی به کشور انگلیس رفت. ابتدا وارد Ramsgate شد سپس به مدرسه زبان بل Bell's Language School در کمبریج رفت. گهگاه در تعطیلات آخر هفته در کافه Airport Pub ترانه های معروفی از Tom Jones, Engelbert Humperdinck, The Beatles... را اجرا می کرد و آنجا بود که با دوست دختر خود Gwendolyne Bollore آشنا شد. او کسی بود که الهام بخش ترانه بسیار معروف Gwendolyne بود.
خولیو به نوشتن ترانه ادامه داد و یک روز به شرکت ضبط موسیقی رفت تا یکی از ترانه های خود را برای اجرا به یکی از خوانندگان بسپارد. مدیر برنامه بعد از گوش دادن به موسیقی که توسط خولیو با گیتار نواخته و خوانده شده بود از وی پرسید: " چرا خود تو نمی خوانی؟" خولیو جواب داد : " برای اینکه من خواننده نیستم." سرانجام آنها خولیو را متقاعد کردند و او در جشنواره Benidorm Music Festival آهنگ را اجرا کرد. در 17 جولای 1968، وی با آهنگ معروف song La vida sigue igual برنده مسابقه شد و یک قرارداد همکاری با شرکت کلمبیا رکوردز Columbia Discos امضا کرد.
در فوریه 1969 او در جشنواره گوزن طلایی در رومانی شرکت کرد. در همین سال، او اولین تور آمریکایی خود را با اجرای ترانه در جشنواره Festival de Viña del Mar انجام داد و اولین موزیک ویدیوی خود به نام La vida sigue igual را ضبط کرد.
خولیو در بیستم جولای سال 1971 در تولدو Toledo اسپانیا با ایزابل Isabel Preysler Arrastria متولد 18 فوریه 1951 ازدواج کرد و ماه عسل را در جزایر قناریGran Canaria (Canary Islands) سپری کردند. آنها سه فرزند به نامهای : Chabeli María Isabel متولد 1 آگوست 1971 در استرویل ، Julio José متولد 25 فوریه 1973 در مادرید و Enrique Miguel متولد 8 می 1975 در مادرید دارند. در سال 1978 خولیو و همسرش از هم جدا شدند و یک سال بعد طلاق گرفتند.
وی در جشنواره موسیقی اروپا EUROVISION Song Festival و چندین جشنواره دیگر شرکت کرد، در این دوران او به عنوان خواننده تراز اول (number one) در کل دنیا از مکزیک تا آرژانتین و از اسپانیا تا ژاپن مطرح بود.
در سال 1971 او آهنگ Como el álamo al camino را به زبان ژاپنی و یک سال بعد اولین آلبوم خود به زبان آلمانی را ضبط کرد . سپس در سال 1975 او اولین آهنگ خود به زبان پرتغالی را عرضه کرد. در سال 1978 قراردادی را با CBS International امضا کرد و اولین آلبوم خود به زبان فرانسوی و ایتالیایی را عرضه کرد. در سال 1979 برای داوری مسابقه دختر شایسته به استرالیا دعوت شد.
در سال 1983 در پاریس، خولیو اولین و تنها جایزه Guinness Book of World Records را برای فروش آهنگ هایش به زبانهای مختلف در مقایسه با سایر خوانندگان در تاریخ (اسپانیایی، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، پرتغالی و ژاپنی) دریافت کرد.

در سال 1985 او یکی از معدود هنرمندان اسپانیایی بود با اهدای ستاره در Hollywood Walk of Fame مورد ستایش قرار گرفت. این ستاره در قسمت جنوبی بلوار هالیوود بین خیابانهای Orange Street و Sycamore Street مستقر است.
وی همچنین توسط ساکنین میامی، شهری که در آن مستقر بود با اهدای مکانی در Walk of Latin Stars ، خیابان هشتم میامی مورد تقدیر قرار گرفت .
ستاره اهدا شده به خولیو ایگلسیاس در 28 ژانویه 1991 در هلند.
در سال1988، به عنوان بهترین خواننده لاتین سال 1987 با آلبوم Un hombre solo برنده جایزه گرمی Grammy Award® و همچنین جایزه خواننده سال از Aplauso'92 شد.
در سال 1992 در فلوریدا عنوان "اسپانیایی جهانی" "Universal Spaniard" و در اسپانیا با عنوان "سفیر گالیسیا" "Ambassador of Galicia" به دنیا معرفی شد. در سال 1997 جایزه جهانی موسیقی در موناکو Monaco World Music Award را برای بهترین خواننده لاتین دریافت کرد. او اولین خواننده خارجی در تاریخ چین بود که موفق به دریافت جایزه معتبر Golden Record Award در سال 1995 گردید.
خولیو ایگلسیاس معروفترین خواننده پر فروش در دنیاست. او بیش از 250 میلیون آلبوم فروخته است و بیش از 2600 جایزه طلا و پلاتین به خاطر مهارتش در موسیقی دریافت کرده ، افتخاراتی که هیچ خواننده ای در تاریخ موسیقی موفق به بدست آوردن آن نشده است.
خولیو در کار حرفه ای خود کوچکترین جزئیات کار را به دقت موشکافی می کند. در استودیوی ضبط خولیو هر آهنگ را نت به نت و هر ترانه را کلمه به کلمه بررسی می کند تا آنچه که مطلوب وی باشد، تحقق یابد. تا زمانیکه وی چیزی را می شنود که همگان آن را حس می کنند : صدای لرزان روح همراه با تمام احساس، صدایی که تنها نظم کاری و وسواس زیاد آن را به ارمغان می آورد.
در هفتم سپتامبر سال 1997، پسر سوم وی Miguel Alejandro در حالیکه هفت پوند وزن داشت، در ساحل میامی به دنیا آمد. . او ثمره ازدواجش با Miranda Johanna Maria Rijnsburger (متولد 5 اکتبر 1965 در Leimuiden) و اولین پسر آنها بود. میراندا یک مدل زیبای هلندی بود که با خولیو در 5 دسامبر 1990 در جاکارتا ملاقات کردند.
|
|
|
|
|
|
خولیو 8 سپتامبر 1997 را نمی تواند فراموش کند. شب "ASCAP Awards". شبی که ترانه سرا و تهیه کننده لاتین به نام امیلیو استفان Emilio Estefan جایزه ASCAP Pied Piper Award را به وی اهدا کرد. جایزه ای بسیار معتبر . وی به عنوان اولین خواننده لاتین موفق به دریافت این جایزه شد و نامش به دیگر نامداران مثل Frank Sinatra, Ella Fitzgerald and Barbara Streisand پیوست.به علاوه شهردار میامی Joe Carollo آن روز را در میامی "روز خولیو ایگلسیاس" نامید.
میراندا دومین فرزند پسرشان را در سوم آوریل 1999 در حالیکه هفت پوند وزن داشت، به دنیا آورد. کودک ردریگو Rodrigo نام گذاری شد. میراندا دو سال بعد در اول ماه می، دو قلو های
دوست داشتنی ویکتوریا و کریستینا را به دنیا آورد.
مادر خولیو Rosario de la Cueva که همیشه به نیازمندان کورپس کریستی Corpus Christi واقع در میامی کمک می کرد، در چهاردهم مارچ 2002 بعد از یک بیماری طولانی مدت درگذشت. یک ماه بعد خولیو و برادرش کارلوس ، اقدام به راه اندازی یک مرکز خیریه به یاد مادرشان کردند. در چهارم نوامبر همان سال مرکز خیریه Rosario de la Cueva Assistance Center برای کمک به مستضعفین در میامی در کنار کورپس کریستی گشایش یافت.
در 18 می سال 2004، زمانی که خولیو 61 ساله بود، دومین برادرش جیمی ایگلسیاس که ثمره ازدواج پدرش با رنا کیت Ronna Keitt بود، به دنیا آمد.
بعد از متولد شدن جیمی ایگلسیاس در 19 دسامبر 2005، پدر خولیو در 90 سالگی به طور ناگهانی فوت کرد. مردی بسیار شاداب که همگان دوستش داشتند و در نشریات از وی به عنوان “Papuchi” یاد میشد.
در 26 جولای سال 2006، خواهر کوچک خولیو Ruth بدنیا آمد. در صورت حیات، پدرش دکتر ایگلسیاس در آن زمان 91 ساله می شد.
خولیو حرکت شادی بخش و همیشگی خود در سرتاسر دنیا را ادامه می دهد. هر 30 ثانیه یکی از ترانه هایش در اقصی نقاط جهان پخش می شود. او همه جای دنیا به اجرای کنسرت می پردازد و آلبومهایش همچنان فروش موفقی دارند. او همراه با میراندا و فرزندانش لحظات را در خانه هایش واقع در میامی، پانتاکانا و ماربلا سپری می کند.
در 5 می 2007 چهارمین فرزند وی به نام Guillermo در حالیکه 8 پوند وزن داشت، در میامی به دنیا آمد.
پاکو دلو سیا
تلفظ صحیح اسپانیایی اسم دلوسیا میباشد ولی بعضی ها آن را به ایتالیایی یعنی لوچیا میخوانند
ادامه مطلب
کاستانت
کاستانت در حقیقت ساز اسپانیایی است و آنقدر وسیع است که به عنوان نشان و سمبل رقص اسپانیایی در نظر گرفته میشود. اگرچه تاریخچه آن به 1000 سال پیش باز میگردد
نام این وسیله از کلمه لاتین ،castanea گرفته شده است که به castana مرتبط است.و ممکن است ریشه آن به castanuela مرتبط باشد.این وسیله از قطعاتی از چوب (معمولاچوب شاه بلوط و همچنین مواد دیگری که مورد استفاده قرار میگیرد)ساخته میشود.و به وسیلع سیم کنار هم قرار میگیرد بر اساس نوع صدایی که تولید میکنند در دست راست و یا دست چپ قرار میگیرند.
یک جفت کاستانت دارای دو قسمت میباشد .یک قسمت از آن ،قسمتی است که دارای صدایی با تن بالا است که به وسیله دست راست پ.شیده میشود و سبب تولید صدا میشود.و قسمت دوم ان صدایی عمیق را تولید میکند که در واقع بار ریتم را تحمل میکندو بین هر دو بخش یک تنوع بزرگی از تنوع و تاثیر بدست می آید.

در قدیم این وسیله با چهار انگشت وبا کمک حرکات مچ نواخته میشد.اما بعد ها کشف شد که با استفاده از انگشت وسط از دست چپ ، صدای بهتری تولید میشود. در اواخر قرن 18 ،میزان تولید صدایی که به وسیله کاستانت ایجاد میشد ،بر اساس قرار دادن کاستانت بر روی انگشت شصت بود که بسیار با ذوق در نظر گرفته شد و با این روش سازی با نام percussion تولید شد.
روش درست به دست گرفتن کاستانت ارتباط مستقیم با صدایی دارد که از انها مرتعش میشود.
برای اینکه بتوان صدایی خوب از انها بدست آورد ،باید دائما از انها ایتفاده کرد و باید در مکانی قرار گیرند که از رشوبت و دما های بالا دور باسشند.
عموما کاستانت برای رقص های محلی فولکوریک استفاده میشود.(بعضی از انها اساسا با استفاده از انگشت وسط نواخته میشود) همچنین در رقص های کلاسیک اسپانیایی و حتی بعضی از اپرا ها مانند Carmen و .........
بعضی اوقات مشاهده میشود که از ان ها در گروه های سنتی درباری که به tunas مشهورند ،استفاده میشوند. همچنین افرادی هستند که در کار خود در رسیتال های کاستانت متخصص هستند و میتوانند یک رقص اسپانیایی خوب را ارائه دهند.مشهورترین متخصصان کاستانت ،antonia merce , lucero tena , , Carmen de Vicente و jose de udaeta که در سن 86 سالگی یک رسیتال کاستانت را در فستیوال سال 2004 در شهر jerez برگزار کرد که با رای منتقدین در این زمینه بهترین نمایش را در این فستیوال برگزار کرد.
در آندلوزیا ،کاستانت بر روی شصت قرار میگیرد و بیشتر برای سویاناس و یا رقص های مربوط به فاندانگوس مانند وردیالز و .... استفاده میشود.انها همچین برای سگریاس به عنوان ریتم که بتواند خود را با ریتم اصلی وفق دهد مورد استفاده قرار میگیرد.همچنین در سولئا ، guajiras , cana و .......
در دهه های اخیر کاستانت به سکوت انجامید ،اما اخیرا دوباره بازسازی شد و دوباره در کار های جدید و با ذوق و علاقه ای جدید رشد کرد که در رقص های ballet فلامنکو در اندلوزیا مورد استفاده قرار گرفت.
در موزه Oviedo تعداد متنوعی از کاستانت های تاریخی نمایش داده میشود که بعضی از آنها واقعا جالب و شگفت انگیز است.امروزه کاستانت از مواد مصنوعی مانند فیبر فشرده و یا فایبر گلاس که دارای گارانتی مدت دار است تولید میشود.











