گزارشي از سفر استراليا به قلم جلال ذوالفنون
تفکرات عرفانی ایرانی که تقریبا از قرن دوم هجری شکل گیری آن آغاز شد در قرن هفتم به اوج بالندگی رسید و این چیزی نبود جز حضور پر برکت حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی.
مولانا بخاطر ذهن گسترده ای که داشت توانست از فرهنگ های گوناگون زمان خود مثل : فرهنگ عرفانی هند ، عرفان مسیحیت ، عرفان اسلام که با فرهنگ غنی ایران ممزوج شده بود و حتی حکمت یونان ؛ الهام بگیرد و به کمک آن به اعماق وجود انسان و هویت فطری او نفوذ کند. کاری که روان شناسان غرب با دویست و پنجاه سال تجربه و تلاش و تربیت بزرگانی چون آنتوان مسیهر، فروید ، کارل یونگ و ده ها نابغه روان شناس دیگر باز در مورد شناخت درون انسان ازهویت قراردادی و مجازی جلو تر نرفتند و این تفاوت همیشه بین عرفان مشرق زمین و روان شناسی غرب وجود دارد. بنابراین وقتی صحبت از فرهنگ اصیل ایرانی به میان می آید منظور تفکری است که براساس اندیشه های عرفانی ایران و بخصوص اندیشه های مولانا شکل گرفته باشد و موسیقی اصیل ایرانی هم چیزی نیست مگر موسیقی که باز تابی از همین تفکر و فرهنگ باشد.
من به سهم خودم متاسفم که هر وقت صحبت از موسیقی اصیل ایرانی می شود تصوراتی از بی حالی و خستگی و سستی به ذهن شنونده می آید در حالی که چنان نیست ، بی حالی ، مریضی مربوط به موسیقی نیست بلکه مربوط به مجریان موسیقی است ؛ شما سرود ای ایران را درنظر بگیرید که از موسیقی اصیل ایران و مایه ی شور الهام گرفته ولی پراز شور وهیجان و شادی وسرور است.
انسان امروز مبتلا به یک خستگی تاریخی است بخاطر اینکه از اصالت خود دور و گرفتار مسائل مجازی شده است واین خستگی رفع نخواهد شد مگر با شرابی معنوی و کهنسال که ساقیان آن مولانا ، عطار ، حافظ ، نظامی ، گوته ، شکسپیر ، میلتون و امثال اینها باشند .
در کنسرتهای استرالیا سعی شده است جرعه ای از این شراب را برای شما تهیه کنیم باشد که بتواند رفع تشنگی کند.
جلا ل ذوالفنون
گزارش اجمالي از سفر استراليا به قلم استاد ذوالفنون :
روز پنجشنبه بيست و سوم بهمن ماه هشتاد و هفت با شركت هواپيمايي اتحاد (ابوظبي) از تهران و از طريق ابوظبي – سنگاپور به شهر بريزبن استراليا رسيديم (بريزبن شهر ساحلي زيبايي است د ر جنوب شرق استراليا).
مناطق مسكوني استراليا در حلقه دورتادور آنست و بخش هاي مياني آن چندان قابل استفاده و سكونت نيست.
شهرهاي اصلي و بزرگ استراليا سيدني ، ملبورن ، بريزبن ، آدليد و پرت مي باشد كه ما بجر پرت در چهار شهر ديگر اجراي برنامه داشتيم.
در بدو ورود در فرودگاه بريزبن گروهي از ايرانيان علاقمند به استقبال آمده بودند و خانم وزيري يكي از ايرانيان فرهنگ دوست و هنر دوست ساكن استراليا هستند كه ميزبان ما در بريزبن بودند و در اكثر كار هاي فرهنگي ايران سهيم ميشوند، در روزهاي آخر كه عازم ايران بوديم ايشان مشغول تداركات مراسم چهار شنبه سوري بودند . خلاصه ايشان به دليل عشق و علاقه اي كه به فرهنگ ايران دارند به بهانه هاي گوناگون اسباب تجمع ايرانيان مقيم استراليا را فراهم ميسازند و برخورد ايشان با ايراني و غير ايراني بسيار منطقي ، مودبانه و صبورانه است بهمين جهت هم هست كه ايشان در جمع ايراني و غير ايراني محبوبيت خاصي دارند.
در شصت كيلوتري بريزبن شهري است ساحلي كه ساحل آن به نامSurfers Paradeis يا بهشت موج سوران معرف است،ياد دارم كه وقتي دررستوران مي نشستيم پرندگان گوناگون اطراف ما جمع مي شدند و از دست ما غذا مي گرفتند . در استراليا پرندگان و حيوانات خيلي محترم هستند ، مثلا يك نوع بوقلمون بومي دارد كه شكار آن حدود 40 ميليون تومان جريمه دارد و بقيه حيوانات هم به همين نسبت شكار انها تاوان دارد.
مقابل منزلي كه سكونت داشتيم درياچه زيبايي بود كه صبحها به آنجا مي رفتيم و براي من خيلي الهام بخش بود، هيچ لحظه اي از اين سفر براي من بدون الهام نبود و مجموعه اين الهامات انشالله در كتابي جداگانه منتشر خواهد شد .
پس از يك هفته اقامت در بريزبن كه به ديدار و استراحت گذشت عازم آدليد شديم و قرار بر اين شد كه اجرا برنامه در بريزبن در آخر تور انجام شود.
در آدليد هم طبق معمول با استقبال گرم ايرانيان مواجه شديم ،يك روز به پارك جنگلي Buten Garden در جاده آدليد – ملبورن رفتيم كه بسيار فضاي زيبا و دلنشيني بود هم از لحاظ طبيعت و هم از لحاظ تجهيزات رفاهي ، روزي كه با دوستان ايراني در آن محل گذشت هرگز فراموش نخواهد شد.
پس از سه روز توقف در آدليد در روز بيستم در دانشگاه ، اجراي برنامه داشتيم . برنامه با شور و هيجان خاصي اجرا شد هم براي شنونده ايراني و هم براي شنونده غير ايراني و هم براي خود ما بسيار جالب و دل انگيز بود ، سالن پر از جمعيت بود كه تقريباً 20 درصد آن غير ايراني بودند . اغلب شنونده هاي خارجي مي گفتند كار گروهي شما از نظر رابطه و ارتباط با مردم شبيه جيپسي كينگ است و ما هم از اينكه توانسته بوديم چنين رابطه اي با شنونده خود ايجاد كنيم بسيار مسرور و خوشحال بوديم . قبل از اجراي برنامه گفتم كه ما اين راه دور را براي كسب شهرت و ثروت نيامده ايم بلكه آمد ه ايم كه شادي و سرور خود را با شما تقسيم كنيم و اين حقيقتي بود كه براي ايجاد صميميت بين ما و شنونده بسيار موثر بود . روز بعد از كنسرت كلاس Work Shop موسيقي و مراقبه(مديتيشن) برگزارشد، حدود چهل نفر در اين كلاس شركت داشتند كه برنامه اين كلاس در چهار بخش به شرح ذيل انجام شد :
1 - آسانا (حركات فيزيكي) براي آمادگي / توسط سينا صميمي و گلنوش ذوالفنون
2 - ريلكسيشن به منظور آگاهي بيشتر از فيزيك بدن و بهره گيري ذهني از حركات فيزيكي و بدني
3- اجراي مانترا با ملودي ايراني كه در مايه شور و با سه تار و آواز جمعي اجرا مي شد.
4- مدي تيشن همراه با موسيقي سه تار در مايه افشاري
اين كلاس حالت خاصي داشت ، تازگي آن تجربه اي لذت بخش و نشاط آور بود ، بطوريكه بعضي از افراد كلاس مي گفتند در اثر آزاد شدن ذهن و آزاد شدن جسم و هماهنگي آندو حالتي ايجاد شده بود كه موسيقي را به گوش جان مي شنيديم بطوريكه هيچگاه موسيقي را با اين كيفيت نشنيده بوديم و خود من هم بايد اعتراف كنم كه هيچوقت موسيقي خودم را با اين شفافيت و با اين پيام لطيف نشنيده بودم به هر حال تجربه اي جالب و ارزنده اي بود كه لازم شد در شرايط مناسب سعي كنيم براي شنيدن موسيقي از اين فضا استفاده كنيم در آدليد هر سال فستيوال موسيقي به نام Woom Adelaide برگزار مي شود كه قرار شد به اميد خدا اگر عمري بود در سال آينده ما هم دراين فستيوال شركت كنيم البته اين يكي از ده فستيوال موسيقي است كه هر ساله در شهر هاي مختلف استراليا برگزار مي شود، فستيوال ديگري هم در ماه نوامبر در بريزبن برگزار مي شود كه در آنجا هم صحبت بود كه اگر بتوانيم شركت كنيم به هر حال خوشبختانه به خاطر جاذبه اي كه كار ما داشت دعوت هاي متعددي براي آينده از ما شد تا ببينيم قسمت چه مي شود .
پس ازچند روز در آدليدعازم ملبورن شديم ، پرواز از بريزبن به آدليد حدود سه ساعت و از آدليد يه ملبورن حدود يك ساعت است ، در ملبورن هم مثل شهر هاي ديگر با استقبال ايرانيان مواجه بوديم و مهمان هموطنان عزيزمان بوديم يعني محبت ايرانيان در هر شهر طوري بود كه اجازه رفتن به هتل به ما نمي دادند و وقتي صحبت از هتل مي كرديم به خاطر لطفي كه نسبت به ما داشتند مي گفتند شما مي خواهيد با اين كار سعادتي كه نصيبمان شده از ما بگيريد و بدينوسيله ما را پايبند محبت خود مي كردند.
جوانان ايراني علاقمند به موسيقي در همه شهر هاي استراليا و بخصوص در شهر هاي آدليد و ملبورن زياد است بطوريكه Work Shop موسيقي ما حدود 30 نفر از جوانان علاقمند بود . در اين كلاس راجع به مسائل نظري هنر و تكنيك هاي نوازندگي تا حدي كه مجال آنرا داشتيم صحبت مي كرديم .
پس از اجراي برنامه كه در بيست و هفتم فوريه برگزار شد ، طبق معمول مورد توجه همگان قرا گرفت كه بلافاصله صبح روز بيست و هشتم عازم سيدني شديم چونكه اجراي ما در سيدني همان بيست و هشت فوريه بود و در سيدني هم طبق معمول با ابراز احساسات و محبت هموطنان موجه بوديم . آقاي كريم غياثي كه از ايرانيان دوست داشتني و از فوتباليست هاي قديمي ايران هستند محبت خاصي نسبت به ما داشتند در سفر قبل هم كه نه سال پيش بود ار محبت هاي ايشان برخوردار شديم
ايشان به لحاظ لطفي كه به ما داشتند برنامه كاريشان را طوري تنظيم كرده بودند كه در مدتي كه ما در سيدني بوديم آزاد باشند و اسباب و وسائط تفريح مثل ديدار از برجهاي سيدني تا قايق سواري و ديدن آكواريم و...را با محبتي كه به ما داشتند فراهم كردند .
يكي ديگر از هوطنان مهربان و متعهد به فرهنگ ايران در سيدني آقاي هاشم كمالي هستند كه هم در سفر قبل و هم در اين سفر ميزبان ما بودند و هم خود و هم همسر شان مثل آقاي غياثي و خانواده اشان نسبت به من و گروه ابراز محبت فروان كردند و در كار هماهنگي و برگزاري كنسرت بسيار زحمت كشيدند ، اجراي كنسرت در سالن دانشگاه سيدني بود ، دو روز بعد Work Shop موسيقي و يوگا در كتابخانه ايرانيان برگزار شد. كتابخانه ايرانيان در سيدني حدود چهار هزار جلد كتاب دارد و نسبتاً كتابخانه مجهزي است ، شنيدم كه نظير آن فقط در لندن است و در كشورهاي ديگر اگر هم باشد به اين بزرگي نيست .
پس از خداحافظي از سيدني مجدداً به بريزبن برگشتيم كه اين بار آخرين و چهارمين اجرا كنسرت در استراليا را ارائه كنيم . خوشبختانه برنامه بريزبن با همت خانم وزيري بسيار گرم و با شكوه برگزار شد ، ويدئوي هم تدوين شده كه انشالله پس از تكميل و تدوين در دسترس عموم قرار خواهد گرفت . پس از چند روز توقف در بريزبن و بررگزاري كلاس و ورك شاپ موسيقي در حاليكه خانم وزيري سرگرم برگزاري مراسم چهارشنبه سوري بودند در روز دوازدهم مارچ با بدرقه صميمانه دوستان ، استراليا را به قصد ايران ترك كرديم .
. در تمام كنسرت هاي گروه ذوالفنون كتاب گل صد برگ و كتابچه اي درباره مكتب ذوالفنون در اختيار علاقمندان قرار مي گرفت .
با تشكر از سايت رسمي استاد
مصاحبه با جلال ذوالفنون
البته این مصاحبه جدید نیست فقط به دلیل صحبت های جالب استاد به نمایش گذاشته شده.
دو نوع موسیقی بیشتر نداریم موسیقی خوب و موسیقی بد

آقای ذوالفنون، نظر به اینكه در تقسیمبندی موسیقی نظریات مختلفی مشاهده میشود؛ شما این تقسیمبندی را چگونه ارزیابی میكنید؟
در حال حاضر در جامعه ما اصطلاحاتی در مورد موسیقی بهكار میرود از جمله، موسیقی پاپ، جاز،سنتی، لوسآنجلسی و غیره، كه در حقیقت هیچ یك از این اصطلاحات بیان روشنی كه ارزش موسیقی را بیان كند با خود ندارند. نه سنتی بودن دلیل كیفیت بالایی برای موسیقی است و نه لوسآنجلسی بودن دلیلی برای نازل بودن آن موسیقی است.
به نظر من (و شاید هم نه تنها من) بلكه میتوان گفت نظر اكثر موسیقیدانان و موسیقیشناسان جهان این باشد كه دو نوع موسیقی بیشتر وجود ندارد،یكی موسیقی خوب و دیگری موسیقی بد است. البته هر كدام از این دو نوع میتوانند قابل تعریف و توجیه باشند.
هنر در درجه اول باید بیانگر یك پیام باشد اگر این پیام، پیام متافیزیكی باشد، چنانكه خیلی از آثار هنری جهان حاوی چنین پیامی هستند كه خود ایدهآل است و اگر هم تمام آثار هنری نمیتوانند پیامآور چنین ایدهای باشند، حداقل میتوانند دارای مولفههای ارزنده فرهنگی و اجتماعی باشند. اما اگر هیچكدام از این مولفهها را با خود نداشته باشند، فاقد ارزش و اعتبار خواهند بود. به ویژه در مورد موسیقی، چرا كه آرامش و لطافت از نشانهها و لازم و ملزوم این هنر است.
باید این دو مولفه را به ویژگی موسیقی اضافه و عنوان كنیم هر موسیقی كه آرامش و لطافت بیان را با خود ندارد چه از نظر آهنگسازی و چه حیث اجرا، فاقد ارزش هنری است.
این را هم اضافه كنم كه وضعیت موسیقی در شرایط فعلی در ایران آن طور كه باید و شاید نیست. متاسفانه وضعیتی پیشآمده كه مردم سادهپسند شدهاند، سلیقهها و انتظارها را تا حد سادهپسندی و آسانپسندی پایینآوردهاند كه البته با ارایه موسیقی خوب، چاپ و انتشار مقالات و یادداشتهای تاثیرگذار و آموزنده و گفتوگو با مخاطبین در كنسرتها میتوان به نتایج مثبت و سازندهای رسید.
نقش كلام در موسیقی تا چه اندازه است؟
در فرهنگ مخاطبان موسیقی ایرانی این عادت بوده و هست كه موسیقی الزاماً باید با كلام همراه باشد و این روند تا جایی پیش رفته كه مردم ما متاسفانه فقط به كلام توجه دارند و در واقع موسیقی را از طریق كلام میشنوند و میشناسند.
اما میتوان گفت، موسیقی خود به تنهایی جایگاهی دارد و سلیقهها و گوشها را میتوان طوری تربیت كرد كه مردم به موسیقی بیكلام هم عادت كننده به ویژه كه پیام موسیقی به مراتب از پیام كلام بالاتر است، چرا كه نكتهسنجان گفتهاند: آنجا كه سخن باز میماند،موسیقی آغاز میشود.
البته توجه بیش از حد شنونده ایرانی به كلام، ریشه تاریخی دارد. از زمانی كه تحریم و ممنوعیت موسیقی در ایران پا گرفت، جمعی از فرهیختگان فرهنگ و هنر برای حفظ و بقای آن،موسیقی را به سمت موسیقی آوازی سوق دادند. چرا كه تشخیص داده بودند موسیقی آوازی، توان موسیقیایی قوی همانند موسیقیسازی را ندارد. در عین حال مضامین مذهبی مثل قرائت قرآن، نوحه خوانی، مناجات و همچنین تعزیه حضورش در فضای مذهبی موجه است چنانكه تا همین اواخر حافظ و نگهبان موسیقی ما خوانندگان مذهبی بودند كه از طریق موسیقی آوازی، موسیقی را آموخته و به نسلهای بعدی نیز از طریق آواز منتقل میكردند.
آیا شاگردانی كه از مكتب شما فارغالتحصیل شدهاند میتوانند در آینده جایگزین استادان امروز باشند.
بیشترین تلاش و كار من در زمینه آموزش موسیقی بوده است. شاگردان زیادی تربیت كردهام كه تعدادی از آنها در فضای موسیقی امروز جایگاه قابل توجهی پیدا كرده و در زمینه آموزش، تحقیق و تالیف نیز آثار ارزندهای منتشر كردهاند. همچنین امیدوارم كه این هنرجویان در آینده بتوانند به عنوان مربی موسیقی ایرانی نقش موثر و مفیدی داشته باشند.
آقای ذوالفنون فرزندان شما در زمینه موسیقی چه كار كردهاند؟
در جواب سوال شما باید بگویم كه فرزند اول من به نام سهیل كه ۳۴ سال دارد به طور حرفهای كار كرده و همچنان ادامه میدهد.
وی آهنگساز، نوازنده سهتار و همچنین كار خوانندگی را دنبال میكند. اگر به نظر میرسد كه شهرتی ندارد به این دلیل است كه سالهاست در خارج از ایران اقامت دارد، و رفت و آمد كمی به ایران دارد،در واقع شهرت او در خارج از ایران بیشتر است. فرزندان دیگرم كه دو دختر هستند ذوق و علاقه لازم را برای موسیقی قائل هستند اما خودشان موسیقی را به طور آماتور و غیرحرفهای دنبال كردهاند.
در زمینه كار آموزش و تدریس موسیقی توضیح دهید.
میتوانم عنوان كنم كه در حدود پنجاه سال است كه به تدریس موسیقی مشغولم و این بخش از موسیقی را در هیچ زمانی رها نكردهام.
در حال حاضر یك كلاس درس در منزلم واقع در كرج و نیز كلاس دیگری در تهران دارم كه اغلب هنرجویان این كلاسها از شهرستانهای مختلف ایران هستند كه در بیشتر موارد به منظور تحصیل در دوره تكمیلی در این كلاسها حضور مییابند، در مورد كلاسهای خارج از ایران نیز، هرگاه موردی پیش بیاید كه مدتی را در خارج از كشور بسر ببرم، علاقهمندان موسیقی، كلاسهای مقطعی یا به قول خودشان Work-Shop ترتیب میدهند.
جدای از موسیقی به چه رشته هنری دیگری علاقه دارید؟
من از كودكی به ادبیات و شعر گرایش داشتم و این علاقه و گرایش همچنان در من بوده و ادامه پیدا كرده است.
اخیراً در این مورد كتابی در زمینه ادبیات موسیقی تالیف كردهام تحت عنوان «گل صد برگ» كه در دست انتشار است.
از نگاه شما هماهنگی شعر و موسیقی تا چه اندازه اهمیت دارد؟
به گمان من شعر و ادبیات خودشان حامل و دارای موسیقی هستند، یعنی ریتم معینی كه در شعر وجود دارد و زیر و بمی كه در خواندن و ادای كلمات به كار میرود خود نوعی موسیقی است. بنابراین موسیقی كه با شعر همراه میشود وظیفه دارد كه ریتم و زیر و بم كلام را برهم نزند زیرا در آن صورت از زیبایی و لطافت شعر كاسته میشود، در حالیكه منظور از تركیب كردن شعر با موسیقی ایجاد زیبایی و لطافت بیشتر است.
درحال حاضر وضعیت موسیقی در ایران را چگونه ارزیابی میكنید؟
البته پیداست كه در وضعیت موجود راه برای حركت منطقی و درست موسیقی باز نیست ولی از آنجا كه در طول تاریخ حافظ و نگهدارنده هنرها، مردم بودهاند و در حال حاضر پایگاه مردمی موسیقی محكم و استوار است، امید به آینده وجود دارد به ویژه كه محرومیت و محدودیت گاهی موجب تصفیه و سالمسازی نیز هست.
وضعیت اجرای كنسرت در فضاهای گوناگون كشور را چگونه میبینید؟
اجراكنندگان كنسرت به تناسب دیدگاه خود از اجرای كنسرت انتظارات مختلفی دارند. بعضیها به دنبال جمعیت انبوه و فروش زیاد بلیط با درآمد بالا و افرادی نیز به دنبال تاثیرگذاری فرهنگی هستند. این را باید بگویم،كنسرتهایی كه من در تهران و شهرستانها داشتهام رضایتبخش بودهاند، چون هدفم تاثیرگذاری فرهنگی بوده است و از جهت فرهنگی و تاثیرگذاری آن هیچ مشكلی به وجود نیامده است. در این جا یادآوری این نكته ضروری است كه ما در شرایط حاضر وارث خلاء و كمبودهایی در فضای موسیقی خودمان هستیم و اگر عشق و علاقهای واقعی به فرهنگ و هنر این مرز وبوم وجود دارد باید از طریق اجرای كنسرت و ارایه CD و نوار و نیز در مرحله اول به فكر پركردن خلاءها و نابسامانیهای فضای موسیقی كشور و نه در فكر مالاندوزی باشیم. اخیراً پیشنهاد چندین سفر خارجی به من شد كه شامل تور هنری در كانادا، آمریكا و اروپا است، كه از نظر مالی دستمزد قابل توجهی نیز به همراه داشت. من قبول نكردم، چون معتقدم، چراغی كه به خانه رواست به مسجد نباید بُرد.
در این فضاست كه جوانان ما با همه اشتیاق و علاقه از كنسرتهای ما و نیز از دیدار با ما استقبال فراوانی میكنند و شاد میشوند ضرورتی ندارد كه هنر خود را به دور دنیا ببریم و این مطلب كه میگویند: ما موسیقی ایران را به دنیا معرفی میكنیم از نظر من یك شعار بیشتر نیست چرا كه حاصل این كنسرتها به جز درآمد مالی چیزی نیست.
از آثار تازه ارایه شده و یا در دست انتشار بگویید؟
از نظر ارایه و اجرای كنسرت من نظری روی كمیت كار ندارم. كنسرتی اجرا نمیشود مگر شرایط لازم را از نظر فرهنگی و عاطفی داشته باشد.
اخیراً كنسرتی در دزفول و مشهد داشتم كه طبق معمول با استقبال خیلی خوبی مواجه شد. در اواخر شهریور نیز كنسرتی تلفیقی با برادران خواجهنوری در پیش است.
آخری نوار ارایه شده من نیز كاستی به نام «دلآوا» است كه در بردارنده تكنوازی سه تار و تنبك است.
۶ نوار آموزشی سه تار كه مدتها نایاب بود اخیراً در بازار نوار عرضه شده است و ضمناً ضبط تصویری آموزش سه تار در دست تهیه است تا دو ماه دیگر در بازار موسیقی خواهد بود. كتاب ادبیات موسیقی ایرانی، تحت عنوان «گل صد برگ» هم تا دو ماه دیگر در دسترس علاقهمندن قرار خواهد گرفت و بالاخره فیلمی از زندگی من تهیه شده كه قرار است این فیلم توسط موسسه سروش توزیع شود.
چرا موسیقی ما آن طور كه شایسته است به دنیا معرفی نشده؟ و آیا به طور كلی شایستگی و توان لازم را دراین جهت دارد؟
موسیقی ما به لحاظ بار فرهنگی و تاریخی در جایگاه والایی است و اگر موسیقی ما آنطور كه باید و شاید به دنیا معرفی نشده به دلیل ضعف تكنیكی در نوازندگی و فقر دانش و بینش هنری است و این موارد چیزی نیست كه مورد پسند دنیای امروز باشد. دنیای امروز، تكنیك بالا، دانش و بینش گسترده توام با جهانبینی میخواهد. 2 سال پیش كه به منظور شركت در مراسم سالانه مولانا سفری به قونیه داشتم با موسیقیدانان، هنرشناسان و اندیشمندان زیادی آشنا شدم از جمله F-Javier موزیكولوگ كه اهل اسپانیا بود. ایشان وقتی موسیقی مرا شنید گفت: من موسیقی تمام دنیا را شنیده و تجزیه و تحلیل كردهام با این حال موسیقی شما برای من تازگی دارد،چرا كه این موسیقی میتواند انسان را از دنیای خاكی جدا كرده و به آسمانها سوق دهد.
بنابراین اگر شرایط لازم برای ارایه مهیا باشد مطمئن باشید كه این موسیقی میتواند در عرصه جهانی جایگاهی ارزنده پیدا كند.
استاد ذوالفنون تحول در موسیقی امری ضروری است، این تحول در موسیقی ما به چه صورت است؟
تحول در فرهنگ و هنر یعنی تحول افكار، باورها و اندیشههای مخاطب یعنی تغییر یافتن مردم و همه هنردوستان، فرهنگ دوستان، دلسوختگان و فرهیختگان. باید تا آنجا كه میسر است در این زمینه كوشش كرد.
من در حد توان خود در این زمینه قدمهایی برداشتهام و از طریق كنسرتهای پژوهشی و تالیف كتاب كه حاوی ادبیات موسیقی ایرانی است سعی كردهام دین خود را ادا كنم.
كسانی كه خواهان تحول موسیقی ایران هستند باید در این زمینه كوشش كنند تا درك و فهم موسیقی مردم ما بالا برود.
به نظر شما یك هنرمند چگونه باید زندگی كند تا به موفقیت برسد؟
هنرمند نیز عضوی از جامعه است. پس بهتر است این سوال را این گونه طرح كرد كه یك انسان به طور كلی چه اصولی را در زندگی باید رعایت كند تا به رضایت و سعادت برسد؟
مهمترین عامل در زندگی یك انسان هدف است، زندگی باید هدفمند باشد یك هدف مفید كه هم برای خود فرد و هم برای جامعه بتواند مفید باشد. افرادی ایراد میگیرند كه هدفهای انسانی در طول زندگی به تناسب شرایط سنی و موقعیتهای گوناگون تغییر میكند. از جمله میگویند در بیست سالگی نمیتوان برای هشتاد سالگی تصمیم گرفت و هدفی در نظر داشت. جواب این است كه اصول اهداف انسان در طول زندگی تغییر نمیكند، بلكه تقویت میشود و پرورش پیدا میكند و ماهیت آن عوض نمیشود. بعد از رسیدن به هدف، بهرهگیری از هدف در جهت خود و جامعه فرا میرسد كه البته در این مسیر عبادت نیز ضروری است، عبادت به این معنی كه این عالم هستی مبدا و خالقی دارد و ما باید در مقابل این مبدا و خالق یكتا احساس بندگی داشته باشیم.
شكل و شمایل عبادت مهم نیست، نفس عبادت خود مهمتر از هر چیز دیگر است و من در تجربه سالیان به این نتیجه رسیدهام كه هر چه توجه به این مبدا بیشتر شود انسان به سعادت و آرامش بیشتری میرسد.
آیا برای هنرمند علاوه بر آنچه فرمودید چیز دیگری نمیتوان اضافه كرد؟
هنرمند باید در كنار آموزش و تقویت كار هنری خود و كسب دانشهای لازم به پرورش و ذهنیت خود نیز بپردازد. مطالعه در دانشها و زمینههای گوناگون علمی و علوم تجربی موجب گسترش بینش و نیز تلطیف و گسترش هنر میشود.
و حرف آخر؟
به طوریكه میبینم اكثر گرفتاریهای مردم ما حاصل توهم است بنابراین ترجیح میدهم در این زمینه پیامی داشته باشم كه اندیشههای خود را به مشورت بگذارید تا به صورت تفكر درآید. اگر نه به صورت توهم عقیم و ناتوان باقی خواهد ماند. یكی دیگر از گرفتاریهای ما عدم صبوری است، كه باید نیروی صبر را در خود تقویت كنیم.
صبر در مقابل ناملایمات، در مقابل ثروت، در مقابل شهرت و صبر در مقابل پست و مقام تا اینكه به آرامش برسیم و در آخر باید بگویم كه محتوای سوالهای فرهنگی و هنری نسبت به گذشته تغییر كرده، به عبارت دیگر نشریات ما نسبت به موضوع فرهنگ و هنر دیدگاه جدیدی پیدا كردهاند كه این دیدگاه جدید را به عنوان یك تحول مثبت باید به فال نیك بگیریم.


